X
تبلیغات
بهار ابدی

بهار ابدی

عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) یا فاطِمَةُ مَنْ صَلّى عَلَیكِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بى حَیثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ.

رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به من گفت: اى فاطمه! هر كه بر تو صلوات فرستد، خداوند او را بیامرزد و به من، در هر جاى بهشت باشم، ملحق گرداند.


اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَهَ وَ اَبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَ السِّرَّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطُ بِه عِلمُکَ



[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 19:50 ] [ بهار ابدی ]

امام علی‌بن موسی الرضا(ع) برای آخرین ذخیره امامت چنین دعا می‌کند: خداوندا! او را قائم منتظَر قرار ده، و او را با یارى قدرتمند و پیروزى نزدیک توانا کن، و او را وارث شرق و غرب جهان که برکتشان دادى، قرار ده! «یونس بن عبدالرحمن» از محدثان مشهور شیعه است که توفیق زیارت امام صادق، امام کاظم و امام رضا علیهم‌السلام را به دست آورد. از مهم‌ترین فضایل یونس این است که امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهم‌السلام برای او دعا کرده‌اند، همچنین امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) او را «سلمان» عصر خویش معرفی کرده و حتی بهشت را سه بار برای او ضمانت کرده است.حدود یکهزار حدیث در کتب اربعه (چهار کتاب مهم حدیثی شیعیان) از یونس نقل شده است. یکی از این احادیث که در جلد 93 کتاب گرانسنگ بحارالانوار نیز نقل شده، دعای امام رضا(ع) براى صاحب الزمان(عج) است:

پروردگارا! بر محمّد و خاندانش درود فرست، و از دوستت، خلیفه‌ات، حجّتت بر خلقت، و آن زبانى که معرف توست و گویاى حکمت تو، و آن چشم بیناى تو در میان مخلوقاتت، و گواه بر بندگانت... بزرگمرد مجاهد کوشا، بنده پناهنده به تو، دفاع کن.

خداوندا! او را از شرّ آنچه آفریدى و پدید آوردى و ایجاد نمودى و پروراندى و تصویر نمودى در امان دار، و او را از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ، و از بالا و پایین محافظت فرما، آن گونه که هر که در حفاظت تو باشد ضایع نگردد. در وجود او، پیامبرت را، و وصى پیامبرت را، و پدرانش را؛ پیشوایانت و ارکان دینت را که درود تو بر تمامى آنان باد حفظ نما و او را در امانت خودت که هرگز ضایع نگردد، و در همسایگى‌ات که مورد تعرّض قرار نگیرد، و در نگهدارى و حمایت خودت که مورد ظلم واقع نشود، قرار ده.

خدایا! او را به امان محکمت در امان دار، که هر که در آن قرار گیرد هرگز شکست نخورد، و او را درحمایت خودت که هر که در آن باشد ظلم نبیند قرار ده، و او را به یارى برترت یارى ده، و به قدرتت توانایش کن، و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده.

بارالها! دوست دار هر که او را دوست دارد، و دشمن دار هر که با او بستیزد، و زره محکمت را بر او بپوشان، و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده.

پروردگارا! او را به برتر از مقامى که عدالت گسترانِ از پیروان پیامبرانت را به آن مقام رساندى، برسان.

خداوندا! شکاف‌ها را با او پر کن، گسستگى‌‌ها را به او پیوسته دار، ظلم را به او بمیران، عدالت را نمایان ساز، و زمین را به عمر طولانى‌اش زینت بخش، و او را با یارى تأیید کن، و با بیم نصرت نما، و براى او گشایشى آسان قرار ده، و از جانب خودت براى او برهانى قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر کن.

بارالها! او را قائم منتظر قرار ده، و پیشوایى که به او مانع ظلم مى‌شوى، و او را با یارى قدرتمند و پیروزى نزدیک توانا کن، و او را وارث شرق و غرب جهان که برکتشان دادى قرار ده، سنّت پیامبرت را به او زنده کن، تا هیچ حقّى را بخاطر ترس از مخلوقى پنهان ندارد، یاورش را نیرو ده، و دشمنانش را خوار، و هر که با او بستیزد و مکر کند نابود کن.

بارالها! سرکشان کافر و سالارانشان و ریش سفیدانشان و یاورانشان را نابود ساز، و سرکردگان گمراهى و بدعت گذاران و سنّت‌شکنان و تقویت‌کنندگان باطل را درهم شکن، سرکشان را به او خوار فرما، و کافران و منافقان و بى‌دینان را به دست او نابود کن، ... هر وقت و هر جا که باشند... در شرق و غرب زمین، در خشکى و دریا، در دشت و کوه، تا هیچ جنبنده‌اى از آنان را زنده نگذارى، و نشانى از ایشان برجاى ننهى.

بارالها! او همان بنده توست که بر غیب او را امین دانستى، و او را از [ارتکاب گناه] نگاه داشتى، وبه دورى او از بدی‌ها حکم فرمودى، و از هر پلیدى او را پاکیزه نمودی، و از هر چرکى او را دور کردى، و از دو دلى او را در امان داشتى.

بارالها! در روز قیامت و روز وقوع آن بلاى بزرگ براى او گواهى مى‌دهیم که گناهى انجام نداده، و معصیتت را مرتکب نشده، و فرمانبرى‌ات را ضایع ننموده، و پرده‌اى را ندریده، و بایسته‌اى را تبدیل نکرده، و آیین تو را تغییر نداده است، و او امام هدایتگر، هدایت شده، پاکیزه، باتقوا، وفا کننده و پسندیده پاک مى‌باشد.

بارالها! پس بر او و پدرانش درود فرست و به او و فرزندان و خاندان و نسل و امّت و تمامى پیروانش، آنچه روشنى چشم و شادمانى او را در بردارد عطایش کن، و فرمانروایى او را در تمام مکان‌ها، دور و نزدیک، بر قدرتمداران و فرمانبران [آن نواحى] بگستران، تا حکم او بر تمامى احکام غالب و هر باطلى را با حقّ او نابود سازى.

بارالها! به دست او ما را به راه هدایت و بزرگ و میانه‌اى ببر که تندرو بسوى او بازگردد و دنباله رو به آن برسد.

بارالها! ما را بر فرمانبرى او نیرو، و بر همراهى او راست بگردان، و به متابعت او بر ما منّت گذار، و ما را در حزب او، که قیام کنندگان به امرت، و صبرکنندگان به همراهش، و آنان که با خیرخواهى براى او جویاى خشنودى‌اند، قرار ده، تا این که در روز قیامت ما را در زمره یاوران و پشتیبانان و تقویت‌کنندگان حکومتش محشور گردانى.

بارالها! بر محمّد و خاندانش درود فرست، و این را از طرف ما براى خودت، در حالى که از هر شک و شبهه و خودنمایى و شهرت‌طلبى بدور باشد، قرار ده، تا بر غیر از تو بر آن اعتماد نکنیم، و قصدى جز تو نداشته باشیم، و ما را در جایگاه او وارد کن، و در بهشت همراه او قرار ده، و ما را در کار او به دلتنگى و خستگى و سستى و پراکندگى مبتلا مساز، و ما را از کسانى قرار ده که از آنان براى یارى دینت کمک گرفته و به آنان ولیّ‌ات را عزیز مى‌گردانى، و به جاى ما گروه دیگرى را برنگزین چه این که این کار بر تو آسان و بر ما بسیار گران و دشوار است، وتو بر هر کار توانایى.

بارالها! بر والیان عهدش درود فرست، و ایشان را به آرزوهایشان برسان، و عمرشان را طولانى ساز وآنان را یارى ده، و براى او آنچه از امر دینت را به آنان نسبت داده‌اى به نهایت برسان، و ما را پشتیبانان آنان و یاوران دینت قرار ده، و بر پدران پاکیزه اش و پیشوایان هدایتگر درود فرست.

بارالها! ایشان معدن‌هاى سخنان تو، و خزینه‌داران علم تو، و حاکمان امر تو، و بندگان خالص تو، و بهترین مخلوقات تو، و دوستانت و فرزندان دوستانت، و برگزیدگانت و فرزندان برگزیدگان تو هستند که درود و رحمت و برکاتت بر تمامى آنان باد.

بارالها! (درود و رحمتت بر) همکاران او در کارش، و یاورانش در فرمانبریت، کسانى که آنان را سنگر و سلاح او، و پناهگاه و مورد علاقه او قرار داده‌اى، آنانى که از خانواده و فرزندان جدا شدند، و جلاى وطن کردند، و بستر راحت را ترک گفتند. از تجارتشان دست شستند، و از روزى خود کاستند، و در جایگاه‌هایشان دیده نشدند، بى آن که از شهرشان رفته باشند، و با بیگانگانى که در کارشان یاریشان مى‌کنند هم‌قسم شدند، و با نزدیکانى که آنان را از کارشان باز مى‌داشتند مخالفت کردند، و بعد از روى گرداندن و دورى از یکدیگر با هم ائتلاف کردند، وآنچه که ایشان را به برخوردارى از بهره‌هاى گذراى دنیایى مى رساند جدا کردند.

بارالها! ایشان را در جایگاه استوارت و در پناه خودت قرار ده، و هرگونه گرفتارى را که از جانب دشمنان متوجّه آنان مى‌باشد، از ایشان دور کن، و بر کفایت و پشتیبانى و یارى دادن به آنان بیفزاى، آن مقدار که ایشان را در فرمانبریت کمک کن، و به حق ایشان، باطل آنان را که درصدد خاموش ساختن نور تو مى‌باشند از بین ببر، و بر محمّد و خاندانش درود فرست و به ایشان تمامى آفاق زمین و کرانه‌هاى آن را از دادگرى و داد و بخشایش و فزونى پر کن، و به بزرگوارى و بخششت و آنچه بر بندگانت به دادگریت منّت گذاردى، از آنان تشکّر کن، و از پاداشت آنچه درجاتشان را بالا مى‌برد برایشان ذخیره کن، چه آنچه تو بخواهى انجام مى‌دهى، و آنچه اراده کنى حکم مى‌کنى، چنین باد اى پروردگار جهانیان.

[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 22:37 ] [ بهار ابدی ]

بشکن سبوي باده را/مستي تويي مستي تويي/در اين سراي نيستي/هستي تويي هستي تويي/تو آفتاب هشتمين/سر چهارده عدد/بيدار کن خواب مرا/از وحشت اين ديو و دد/بنگر که از هفت آسمان/جايي فرا سوي زمان/نوري هبوط مي کند/در غربت اين لا مکان/بنگر که دريا خون شده/فواره ها گلگون شده/ليلاي بي دل را ببين/از عشق تو مجنون شده/در اين غروب واپسين/از چتر خورشيد يقين/نور حقيقت مي چکد/بر خاک مشکوک زمين/فرياد و بانگي مي رسد/عالم سکوت مي کند/از هيبتش سلطان دهر/آسان سقوط مي کند/آدم هراسان مي شود/محشر نمايان مي شود/از تاول آئينه ها/خورشيد گريان مي شود/تقدير ما در دست توست/زنجير بر دستان ما/ما را رها کن از عدم/هستي بده بر جان ما/بشکن سبوي باده را/مستي تويي مستي تويي/در اين سراي نيستي/هستي تويي هستي تويي/تو آفتاب هشتمين/سر چهارده عدد/بيدار کن خواب مرا/از وحشت اين ديو و دد

از اینجا دانلود فرمایید


[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 21:50 ] [ بهار ابدی ]

روزها نو نشده، کهنه تر از دیروز است

 گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

 ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج

 که نگاهم نگران.. منتظر آن روز است ...

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیت و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

 

[ یکشنبه سوم فروردین 1393 ] [ 22:29 ] [ بهار ابدی ]

بارالها، ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ ايمانم ‌را‌ ‌به‌ كامل ترين مرتبه ‌ى‌ ‌آن‌ برسان، ‌و‌ يقينم ‌را‌ برترين يقين ‌ها‌ قرار ده، ‌و‌ نيتم ‌را‌ ‌به‌ نيكوترين نيتها منتهى كن، ‌و‌ كارهايم ‌را‌ ‌تا‌ عالى ترين درجه ‌ى‌ ‌آن‌ بالا ببر. خدايا! ‌در‌ پرتو لطف خويش، نيت مرا ‌از‌ ‌هر‌ عيب ‌و‌ نقصى خالص گردان، ‌و‌ يقين مرا ‌به‌ آنچه ‌كه‌ ‌در‌ نزد توست، ثبات ‌و‌ پايدارى بخش، ‌و‌ ‌به‌ قدرت خود، آنچه ‌را‌ ‌كه‌ ‌از‌ ‌من‌ تباه گرديده، اصلاح فرما. خداوندا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست ‌و‌ مرا ‌از‌ ‌دل‌ مشغولى ‌به‌ خويشتن ‌و‌ بازماندن ‌از‌ وظيفه ‌ى‌ بندگى، كفايت كن، ‌و‌ مرا ‌به‌ كارى ‌كه‌ ‌در‌ آخرت ‌از‌ ‌آن‌ بازخواست ‌مى‌ كنى، برگمار، ‌و‌ روزگارم ‌را‌ ‌به‌ انجام دادن كارى ‌كه‌ مرا براى ‌آن‌ آفريده ‌اى‌ (عبوديت)، مصروف دار، ‌و‌ ‌بى‌ نيازم كن، ‌و‌ ‌در‌ روزى ‌ام‌ فراخى بخش، ‌و‌ مرا ‌به‌ فتنه ‌ى‌ ناسپاسى ‌و‌ سركشى (سنت امهال) ميازماى، ‌و‌ عزيز ‌و‌ گرامى ‌ام‌ دار، ‌و‌ ‌به‌ غرور ‌و‌ خودخواهى ‌و‌ خودبزرگ بينى گرفتارم مكن، ‌و‌ ‌به‌ بندگى درگاهت رام ‌و‌ تسليم گردان، ‌و‌ عبادتم ‌را‌ ‌با‌ خودپسندى ‌ام‌ تباه مگردان، ‌و‌ ‌به‌ دست من، خير ‌و‌ نيكى ‌را‌ ‌بر‌ مردمان جارى كن، ‌و‌ ‌به‌ مباهات ‌و‌ فخر ‌و‌ ‌به‌ ‌رخ‌ كشيدن ‌و‌ منت نهادن، عبادتها ‌و‌ كارهاى نيكويم ‌را‌ ضايع مساز، ‌و‌ خلق ‌و‌ خوى عالى ‌و‌ برتر عطايم كن، ‌و‌ ‌از‌ مباهات ‌و‌ ‌به‌ خود نازيدن، آزادى ‌ام‌ ده. پروردگارا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ ‌در‌ پيشگاه مردم، ‌بر‌ مقام ‌و‌ منزلت ‌من‌ ميفزا، مگر اين ‌كه‌ ‌از‌ منزلت ‌و‌ مقام ‌من‌ نزد خودم بكاهى، ‌و‌ عزت ‌و‌ سربلندى آشكار برايم ايجاد مكن، مگر ‌به‌ همان اندازه مرا پيش نفسم خوار ‌و‌ پست گردانى. خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ مرا ‌از‌ هدايتى ‌در‌ خور، ‌كه‌ ‌جز‌ ‌آن‌ ‌را‌ نجويم، ‌و‌ ‌از‌ آيين ‌و‌ راه درستى، ‌كه‌ ‌جز‌ ‌آن‌ ‌را‌ نپويم، ‌و‌ ‌از‌ نيتى رشد يابنده ‌و‌ استوار، ‌كه‌ ‌در‌ ‌آن‌ ترديد نورزم، برخوردار فرما؛ ‌و‌ روزگارم ‌را‌ ‌تا‌ آنگاه ‌كه‌ ‌در‌ طاعت ‌و‌ بندگى ‌ات‌ ‌مى‌ گذرد، باقى دار. ‌پس‌ ‌هر‌ گاه ‌كه‌ مزرعه ‌ى‌ عمرم عرصه ‌ى‌ جولان ‌و‌ چراگاه شيطان شود، پيش ‌از‌ ‌آن‌ ‌كه‌ خشم ‌تو‌ ‌به‌ سويم شتاب گيرد، ‌يا‌ اين ‌كه‌ قهرت ‌بر‌ ‌من‌ چيره گردد، جانم ‌را‌ بستان (و مرا ‌از‌ خطر شقاوت ‌و‌ شوربختى، وارهان). بارخدايا! خصلت ‌و‌ منشى ‌را‌ ‌كه‌ مردمان، عيب بشمارند ‌و‌ مرا بدان سرزنش كنند، ‌در‌ وجودم باقى مدار، ‌جز‌ ‌آن‌ ‌كه‌ سامانش دهى، ‌و‌ نيز وصف نكوهيده ‌اى‌ ‌را‌ ‌كه‌ بدان ملامت ‌مى‌ شوم، مگذار، ‌جز‌ ‌آن‌ ‌كه‌ نكويش سازى، ‌و‌ كرامت عيبناك ‌و‌ ناقصى ‌را‌ ‌كه‌ دارم، باقى مگذار، ‌جز‌ ‌آن‌ ‌كه‌ كاملش گردانى. خداوندا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ كينه ‌و‌ بغض دشمنانم ‌را‌ ‌به‌ دوستى، ‌و‌ حسدورزى حاسدان ستم پيشه ‌را‌ ‌به‌ عشق ‌و‌ صميميت، ‌و‌ بدگمانى ‌و‌ بددلى اهل صلاح ‌و‌ خيرخواهان ‌را‌ ‌به‌ وثوق ‌و‌ اطمينان، ‌و‌ دشمنى نزديكانم ‌را‌ ‌به‌ محبت، ‌و‌ بدرفتارى ‌و‌ نافرمانى خويشانم ‌را‌ ‌به‌ نيكى ‌و‌ خوشرفتارى، ‌و‌ خوار گردانيدن ‌و‌ ‌بى‌ اعتنايى خاندانم ‌را‌ ‌به‌ نصرت ‌و‌ يارى، ‌و‌ محبت ‌و‌ مداراى دوستان دروغين ‌را‌ ‌به‌ دوستى حقيقى ‌و‌ خالص، ‌و‌ اهانت ‌هم‌ نشينان ‌و‌ همراهانم ‌را‌ ‌به‌ برخوردى كريمانه، ‌و‌ تلخى ‌و‌ ناگوارى ترس ‌از‌ ستمكاران ‌را‌ ‌به‌ شيرينى امنيت تبديل ساز! خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ دست مرا ‌در‌ مبارزه ‌با‌ كسى ‌كه‌ ‌به‌ ‌من‌ ستم كرده، توانا گردان، ‌و‌ ‌در‌ برابر كسى ‌كه‌ ‌با‌ ‌من‌ ‌مى‌ ستيزد، زبانى گويا ده، ‌و‌ ‌بر‌ كسى ‌كه‌ ‌با‌ ‌من‌ دشمنى ‌مى‌ ورزد ‌و‌ بدخواهى ‌مى‌ كند، پيروزم فرما، ‌و‌ ‌در‌ برخورد ‌با‌ كسى ‌كه‌ ‌با‌ ‌من‌ تزوير ‌مى‌ كند، راه چاره، ‌و‌ ‌در‌ برابر كسى ‌كه‌ مرا مورد ستم قرار داده ‌و‌ حقوقم ‌را‌ پايمال كرده است. توانايى، ‌و‌ ‌در‌ برابر كسى ‌كه‌ مرا ناسزا ‌مى‌ گويد، راه انكار ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ رويم بگشا، ‌و‌ ‌در‌ برابر كسى ‌كه‌ تهديدم ‌مى‌ كند، وسيله ‌ى‌ رهايى عطا كن، ‌و‌ ‌به‌ پيروى ‌از‌ كسى ‌كه‌ زندگى ‌ام‌ ‌را‌ سامان ‌مى‌ دهد، ‌و‌ ‌به‌ رفتن ‌به‌ راه كسى ‌كه‌ ارشادم ‌مى‌ كند، موفق بدار! بارخدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ مرا ‌بر‌ خيرخواهى كسى ‌كه‌ ‌با‌ ‌من‌ ‌بد‌ كرده، ‌و‌ پاداش نيكو دادن ‌به‌ كسى ‌كه‌ مرا وانهاده، ‌و‌ بخشش ‌به‌ ‌آن‌ ‌كس‌ ‌كه‌ مرا محروم ساخته، ‌و‌ پيوستن ‌به‌ كسى ‌كه‌ ‌از‌ ‌من‌ بريده، ‌و‌ ياد نيكو ‌از‌ كسى ‌كه‌ غيبت مرا كرده، ‌و‌ سپاسگزارى ‌از‌ نيكى ‌ها‌ ‌و‌ چشمپوشى ‌و‌ گذشت ‌از‌ بدى ‌ها‌ توفيق ده! خداوندا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ مرا ‌به‌ زيور نيكوكاران بياراى، ‌و‌ جامه ‌ى‌ پرواپيشگان ‌را‌ ‌بر‌ اندام ‌من‌ بپوشان، ‌و‌ ‌در‌ گستردن عدالت، ‌و‌ فرو خوردن خشم، ‌و‌ فرو نشاندن آتش فتنه ‌و‌ پيوند دادن پراكندگان، ‌و‌ آشتى بخشيدن ‌به‌ دلها ‌و‌ پرده برافكندن ‌از‌ چهره ‌ى‌ نيكى ها، ‌و‌ پرده ‌بر‌ نهادن ‌بر‌ زشتى ها، ‌و‌ نرمى ‌و‌ تساهل، ‌و‌ فروتنى، ‌و‌ سيرت نيكو ‌و‌ رفتارى خوش، ‌و‌ وقار، ‌و‌ سنگينى، ‌و‌ خوشرويى، ‌و‌ پيشتازى ‌در‌ فضيلت، ‌و‌ فداكارى ‌در‌ احسان، ‌و‌ فروهشتن سرزنش ‌و‌ ملامت ديگران، ‌و‌ نيز احسان ‌بر‌ غير مستحقان، ‌و‌ گفتن حقيقت- اگرچه سخت ‌و‌ ناگوار آيد-، ‌و‌ اندك شمردن نيكى ‌در‌ گفتار ‌و‌ كردار- ‌هر‌ چند ‌كه‌ بسيار نمايد-، ‌و‌ بسيار ديدن بدى ‌در‌ گفتار ‌و‌ كردار- ‌هر‌ چند ‌كه‌ اندك باشد-، يارى ‌ام‌ فرما، ‌و‌ برايم همه ‌ى‌ اين وصفها ‌را‌ ‌كه‌ برشمردم، ‌به‌ دوام ‌و‌ پايدارى ‌در‌ طاعت ‌و‌ بودن ‌با‌ جماعت ‌و‌ راندن بدعتگزاران ‌و‌ باطل گرايان راى پرداز، كامل گردان! خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ ‌به‌ هنگام پيرى، فراخ ترين روزى ‌ات‌ ‌را‌ نصيبم گردان، ‌و‌ ‌به‌ هنگام خستگى ‌و‌ واماندگى، قوى ترين نيرويت ‌را‌ عطايم كن، ‌و‌ مرا ‌به‌ كسالت ‌و‌ خستگى ‌در‌ عبادت ميازماى، ‌و‌ ‌به‌ ناديدن راه خود، ‌و‌ نيز اقدام ‌به‌ كارهاى خلاف محبت ‌و‌ دوستى ات، ‌و‌ همراهى ‌با‌ آنان ‌كه‌ ‌از‌ ‌تو‌ بريده اند، ‌و‌ جدايى ‌از‌ كسانى ‌كه‌ ‌به‌ ‌تو‌ پيوسته اند، مبتلايم مكن! بارخدايا! چنان ‌كن‌ ‌كه‌ ‌به‌ وقت درماندگى، ‌به‌ پشتيبانى ‌و‌ حمايت ‌تو‌ يارى شوم، ‌و‌ ‌به‌ هنگام نيازمندى، ‌از‌ ‌تو‌ يارى جويم، ‌و‌ ‌در‌ وقت بيچارگى، ‌به‌ تضرع ‌و‌ زارى ‌به‌ درگاه ‌تو‌ آيم؛ ‌و‌ مرا هرگاه ‌كه‌ درمانده شوم ‌به‌ كمك خواستن ‌از‌ غير خودت، ‌و‌ هرگاه ‌كه‌ فقير ‌و‌ ‌بى‌ چيز گردم، ‌به‌ خوارى ‌و‌ ذلت خواستن ‌از‌ غير خود، ‌و‌ چون بترسم، ‌به‌ مويه ‌و‌ زارى پيش ديگران، گرفتار مكن ‌تا‌ سزاوار خوارى ‌و‌ منع ‌تو‌ گردم ‌و‌ مرا ‌به‌ حال خود واگذارى ‌و‌ ‌از‌ ‌من‌ روى بگردانى، ‌اى‌ مهربان ترين مهربانان! خداوندا! چنان ‌كن‌ ‌كه‌ آرزوهاى بيهوده ‌و‌ گمانهاى ‌بد‌ ‌و‌ حسدورزى هايى ‌را‌ ‌كه‌ شيطان ‌در‌ دلم ‌مى‌ افكند، ‌با‌ ياد آوردن بزرگوارى ‌و‌ عظمت، ‌و‌ انديشيدن ‌در‌ قدرت بيكرانت، ‌و‌ چاره انديشى ‌در‌ برابر دشمنت دفع كنم، ‌و‌ نيز آنچه ‌را‌ ‌كه‌ ‌او‌ ‌بر‌ زبانم ‌مى‌ راند، ‌از‌ بدزبانى ‌يا‌ بيهوده گويى ‌يا‌ دشنام ‌به‌ عرض، ‌يا‌ شهادت ناروا، ‌يا‌ غيبت ‌از‌ مؤمنى ‌كه‌ حاضر نيست، ‌يا‌ ناسزاگويى ‌به‌ كسى ‌كه‌ حاضر است ‌و‌ مانند اينها، ‌به‌ ثناگويى ‌و‌ ستايش ‌تو‌ ‌و‌ وصف بسيارت، ‌و‌ كوشش ‌در‌ بزرگ شمردن تو، ‌و‌ سپاسگزارى نعمتهايت، ‌و‌ اقرار ‌به‌ نيكى ها، ‌و‌ ‌بر‌ زبان راندن نعمتهايت تبديل كن! خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ چنانم ‌كن‌ ‌كه‌ ‌بر‌ ‌من‌ ستم نرود، حال ‌آن‌ ‌كه‌ ‌تو‌ ‌بر‌ دفاع ‌از‌ ‌من‌ توانايى؛ ‌و‌ ‌بر‌ كسى ستم نكنم، ‌در‌ حالى ‌كه‌ ‌به‌ بازداشتنم ‌از‌ ستم، قادرى، ‌و‌ گمراه نشوم، چرا ‌كه‌ هدايتم ‌بر‌ ‌تو‌ آسان است؛ ‌و‌ ‌بى‌ چيز ‌و‌ درمانده نگردم، ‌در‌ حالى ‌كه‌ گشايش زندگى ‌ام‌ ‌از‌ سوى توست؛ ‌و‌ سركشى نكنم، ‌در‌ حالى ‌كه‌ هرچه دارم ‌از‌ توست. خدايا! ‌به‌ سوى آمرزشت كوچيده ام، ‌و‌ آهنگ بخشايش ‌تو‌ ‌را‌ دارم، ‌و‌ ‌به‌ گذشت ‌و‌ چشمپوشى ‌ات‌ مشتاقم، ‌و‌ ‌به‌ احسان ‌و‌ بنده نوازى ‌ات‌ اعتماد ‌مى‌ ورزم، حال ‌آن‌ ‌كه‌ زمينه ‌ى‌ آمرزش ‌تو‌ ‌و‌ آنچه ‌را‌ ‌كه‌ مرا سزاوار بخشش ‌تو‌ كند، ‌در‌ ‌من‌ نيست. ‌پس‌ ‌از‌ اين داورى ‌كه‌ درباره ‌ى‌ خويش نمودم، اميدى ‌جز‌ فضل ‌تو‌ ندارم، ‌پس‌ ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ مرا ‌با‌ فضل ‌بى‌ رشوت خود، بنواز! خدايا! زبانم ‌را‌ ‌به‌ هدايت گويا كن، ‌و‌ پرواى خويش ‌را‌ ‌در‌ دلم بيفكن، ‌و‌ ‌به‌ پاك ترين خصلتها توفيقم ده، ‌و‌ ‌به‌ پسنديده ترين كارها مرا بگمار. بارخدايا! ‌به‌ راه نمونه (آيين حق) روانم ساز، ‌و‌ چنانم ‌كن‌ ‌كه‌ ‌به‌ آيين ‌تو‌ بميرم، ‌و‌ ‌هم‌ ‌بر‌ آن، زندگى ‌را‌ ‌از‌ ‌سر‌ گيرم. پروردگارا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست ‌و‌ مرا ‌در‌ گذر زندگى، ‌از‌ ميانه روى ‌و‌ اعتدال برخوردار ساز، ‌و‌ ‌در‌ گفتار ‌و‌ كردار، ‌از‌ اهل سداد ‌و‌ راستى، ‌از‌ راهنمايان ‌به‌ خير ‌و‌ رشد، ‌و‌ ‌از‌ بندگان شايسته ‌ات‌ قرار ده، ‌و‌ رستگارى ‌و‌ رهايى ‌در‌ قيامت، ‌و‌ امنيت ‌و‌ سلامت ‌از‌ كمينگاه عذاب (جهنم) ‌را‌ نصيبم فرما! خدايا! براى خود ‌از‌ نفس من، آنچه ‌را‌ ‌كه‌ ‌او‌ ‌را‌ بپيرايد، بستان، ‌و‌ آنچه ‌را‌ ‌كه‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ صلاح آورد، باقى بدار؛ چرا ‌كه‌ نفسم ‌در‌ معرض تباهى است، مگر ‌آن‌ ‌كه‌ ‌تو‌ نگاهش دارى. خدايا! اگر ‌غم‌ لشكر انگيزد ‌كه‌ كارم ‌را‌ ‌به‌ ‌هم‌ ريزد، ‌دل‌ خوشى ‌ام‌ تنها تويى، ‌و‌ اگر محروم ‌و‌ نااميد شوم، چشم اميدم ‌به‌ توست، ‌و‌ اگر ‌با‌ مصيبت ‌ها‌ ‌رو‌ ‌به‌ ‌رو‌ گردم، فريادرسم تويى، ‌و‌ ‌هر‌ آنچه ‌كه‌ ‌از‌ دستم رفته است، جايگزين ‌آن‌ ‌در‌ پيش توست، ‌و‌ ‌هر‌ آنچه تباه گردد تنها تويى ‌كه‌ سامانش دهى ‌و‌ آنچه ‌را‌ ‌كه‌ نمى پسندى، دگرگون سازى. ‌پس‌ ‌بر‌ ‌من‌ منت ‌نه‌ ‌و‌ پيش ‌از‌ بلا ‌و‌ گرفتارى، عافيت عطا كن، ‌و‌ پيش ‌از‌ طلب، توانگرى؛ ‌و‌ پيش ‌از‌ گمراهى، مرا هدايت فرما، ‌و‌ ‌از‌ عيبجويى ‌و‌ شماتت اين ‌و‌ آن، مرا كفايت فرما، ‌و‌ امنيت روز رستاخيز ‌را‌ ارزانى ‌ام‌ دار، ‌و‌ ‌از‌ هدايت نيكو برخوردارم فرما! خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ ‌به‌ لطف ‌و‌ مهر خود، هرگونه زشتى ‌را‌ ‌از‌ ‌من‌ دور بدار، ‌و‌ مرا ‌به‌ نعمت خويش بنواز، ‌و‌ ‌به‌ بخششت اصلاح كن، ‌و‌ ‌به‌ احسانت مدارا كن، ‌و‌ ‌در‌ سايه ‌ى‌ مهرت پناهم ده، ‌و‌ ‌به‌ جامه ‌ى‌ خشنودى ‌ات‌ (تقوا) بياراى، ‌و‌ هرگاه ‌كه‌ كارها برايم دشوار آيد، بهترين راه انجام دادن آنها ‌را‌ نشانم ده، ‌و‌ چون كردارها ‌در‌ نظرم شبهه ناك گردد، پاكيزه ترين ‌و‌ پرسودترينشان ‌را‌ ‌به‌ ‌من‌ بنمايان، ‌و‌ چون آيين ‌ها‌ ‌به‌ جنگ يكديگر برخيزند، مرا ‌به‌ پسنديده ترين آنها رهنمون ساز! خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ سرم ‌را‌ ‌به‌ تاج ‌بى‌ نيازى بياراى، ‌و‌ مرا ‌به‌ سرپرستى نيكو ‌و‌ شايسته ‌در‌ كارهايم بگمار، ‌و‌ هدايت پايدار ارزانى ‌ام‌ دار، ‌و‌ مرا ‌به‌ فراخى روزى ميازماى، ‌و‌ زندگى ‌با‌ آرامش، عطايم فرما، ‌و‌ زندگى ‌ام‌ ‌را‌ ‌به‌ مشقت ‌و‌ رنج دايم، گرفتار مكن، ‌و‌ دعايم ‌را‌ ‌به‌ سويم برمگردان؛ چرا ‌كه‌ رقيب ‌و‌ همانندى براى ‌تو‌ نمى شناسم. پروردگارا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ مرا ‌از‌ اسراف ‌و‌ زياده روى بازدار، ‌و‌ روزى ‌ام‌ ‌را‌ ‌از‌ تباه شدن، نگاه دار، ‌و‌ ‌در‌ پرتو بركت خود، ‌بر‌ دارايى ‌ام‌ بيفزاى، ‌و‌ مرا ‌در‌ انفاق ‌آن‌ ‌به‌ كارهاى خير، ‌به‌ راه راست، رهنمون باش! پروردگارا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ مرا ‌از‌ رنج بسيار براى رسيدن ‌به‌ روزى، ‌بى‌ نيازم گردان، ‌و‌ ‌از‌ جايى ‌كه‌ گمان نمى برم، روزى مرا برسان ‌تا‌ ‌در‌ طلب آن، ‌از‌ بندگى ‌تو‌ باز نمانم ‌و‌ بار سنگين وزر ‌و‌ وبال ‌آن‌ ‌را‌ ‌بر‌ دوش خود نكشم. خدايا! آنچه ‌را‌ ‌كه‌ ‌در‌ طلب آنم، ‌به‌ قدرت خويش فراهم آور، ‌و‌ ‌از‌ آنچه ‌كه‌ ‌در‌ هراسم، ‌به‌ عزت خود، پناهم ده. خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ آبرويم ‌را‌ ‌به‌ توانگرى ‌و‌ مكنت، حفظ فرما، ‌و‌ ‌به‌ تنگ دستى، پست ‌و‌ خوارم مساز ‌تا‌ ‌آن‌ ‌كه‌ ‌از‌ روزيخواران ‌تو‌ روزى طلبم، ‌و‌ دست نياز ‌به‌ سوى بدترين خلق ‌تو‌ دراز كنم ‌و‌ ‌به‌ ستايش كسى ‌كه‌ ‌بر‌ ‌من‌ ‌مى‌ بخشد، ناگزير باشم، ‌و‌ ‌به‌ نكوهش آنان ‌كه‌ ‌از‌ ‌من‌ بازمى دارند، دچار گردم؛ ‌و‌ حال آنكه ‌كه‌ ‌به‌ حقيقت بخشش ‌و‌ بازداشتن، ‌هر‌ ‌دو‌ ‌به‌ دست توست. خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ سلامت ‌در‌ عبادت، ‌و‌ آسايش ‌در‌ پارسايى، ‌و‌ آگاهى ‌در‌ كار، ‌و‌ پاكى ‌در‌ عين ميانه روى ‌را‌ روزى ‌ام‌ گردان! خداوندا! زندگى ‌ام‌ ‌را‌ ‌با‌ بخشايش خود، پايان بخش، ‌و‌ آرزويم ‌را‌ ‌با‌ اميد ‌به‌ حرمتت برپا دار، ‌و‌ راه هاى رسيدن ‌به‌ خشنودى ‌ات‌ ‌را‌ برايم هموار كن، ‌و‌ هموار كارهايم ‌را‌ نيكو گردان! خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ هنگام غفلتم ‌را‌ ‌به‌ ياد خود، هشيارى ده، ‌و‌ ‌در‌ روزگار فراغتم مرا ‌به‌ اطاعت خود، وادار، ‌و‌ براى وصول ‌به‌ دوستى خود، راهى هموار پيش رويم نه، ‌تا‌ بدان، نيكى دنيا ‌و‌ آخرتم ‌را‌ كامل گردانى! خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، همانند برترين درودى ‌كه‌ ‌در‌ پيش ‌از‌ اين، ‌بر‌ ‌هر‌ ‌يك‌ ‌از‌ آفريده هايت فرستاده ‌اى‌ ‌و‌ ‌در‌ آينده نيز ‌بر‌ ‌هر‌ كسى خواهى فرستاد، ‌و‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌در‌ دنيا ‌و‌ آخرت، بهره ‌ى‌ نيكو عطا فرما، ‌و‌ ‌در‌ پرتو لطف ‌و‌ مهرت، ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ عذاب آتش جهنم، نگاه دار! 

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 15:31 ] [ بهار ابدی ]
شاید ما قطعه گم شده ایم

و...

"دایره بزرگ"

.

.

.

همان کسی است که

پی اش می گردیم و منتطرش هستیم ...

.

.

شاید هم او منتظر ماست

.


.

و شاید ما باید تلاش خود را بکنیم ...

ساییده شویم...

زخمی شویم...

بالا و پایین شویم...

که تغییر کنیم...

تا بشود...

که قل بخوریم...

... که با او قل بخوریم... 

با اویی که از ما هیچ نمی خواهد...

با اویی که خودخواهانه دوستمان نمیدارد...

"بلکه عاشق ماست"

و از قل خوردن ما ...

و از شادی هایمان ...

لذت می برد

.

با او قل بخوریم

تا باهم

.
.

برویم و برسیم به جایی که او می خواهد...

شاید ما غافلیم... 

و ...

او در همین نزدیکی است...

 

 

حتی اگر تکراری است

این بار از این زاویه بنگریم...

 

ارزش دانلود خیــــــــلی دارد ...

[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 23:22 ] [ بهار ابدی ]

گل من چندین منشین غمگین شام محنت بسر آمد

سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد

ز چه بنشستی بگشا دستی آذین کن صحن و سرا را

که پس از غمها به رخ شبها آب و رنگ سحر آمد

شب مهتابی ز چه بیتابی روشن کن شمع صبوری

منشین غمگین که مه دیرین تابان و جلوه گر آمد

تو که آگاهی که چه شبهایی بایاد او بنشستیم

شب بارانی غم پنهانی رفت و نور بصر آمد

پس از آن دوری غم مهجوری شور و شادی بر پا کن

ز غم پنهان نشوی گریان چون او خندان ز در آمد

شب مهجوری ز ره دوری آوای رهگذر آمد

که سحر سر زد غم دل پر زد شادی از بام و در آمد

شب جانکاهی شرر آهی زد ابر غم به کناری

به سر افرازی به دل افروزی خورشید ما به در آمد

پس از هجران غم بی پایان پیدا شد خاتم عشقم

به دلم نوری چه شر و شوری زان مرغ خوش خبر آمد

لطفا از اینجا دانلود فرمایید ...

[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 19:46 ] [ بهار ابدی ]

سالها گذشت تا اينكه زعفر جنى در بئرالعلم مجلس عيش و عروسى بجهت خود مهيا كرد و بزرگان طايفه جن را دعوت نموده و خودش بر تخت شادى و عيش نشسته كه ناگاه شنيد از زير تختش صداى گريه و زارى ميآيد زعفر گريست كه در موقع شادى من چنين گريه ميكند ايشان را خواست دو جن حاضر شدند سبب گريه آنها را پرسيد گفتند اى امير چون تو ما را بفلان شهر فرستادى از قضا عبور ما بشط فرات كه عرب آنرا نينوا ميگويند و كربلا افتاد ديديم در آنجا لشكر زيادى جمع شده و مشغول قتال و جدال هستند چون نزديك آن دو لشكر شديم ديديم ميان معركه جنگ حسين بن على (ع) پسر آن آقاى بزرگوار كه ما را مسلمان كرده (مولا حضرت امیر علیه السلام) يكه و تنها ايستاده و اعوان و انصارش تماما كشته شده و خود آن بزرگوار غريب تكيه بر نيزه بيكسى داده و نظر به يمين و يسار مينمود و ميفرمود: اما من ناصر ينصرنا اءما من معين يعيننا، و مى شنيديم كه اهل و عيال آن بزرگوار صداى العطش بلند كرده اند چون اينواقعه را ديديم فورى خود را به بئر ذات العلم رسانيديم تا ترا خبر كنيم كه اگر دعوى مسلمانى ميكنى پسر پيغمبر را الان مى كشند. زعفر تا اين سخنان را شنيد تاج شاهى را از سر بدور افكند لباس دامادى را از بدن بدور انداخت طوايف جن را با حربه هاى آتشين برداشت و با عجله بطرف كربلا روان شدند خود زعفر براى طلبه اى از علوم دينيه كه در بندى مفصلا شرح حال او را ميدهد نقل ميكند كه وقتى ما وارد زمين كربلا شديم ديديم چهار فرسخ از چهار فرسخ را لشكر دشمن فرا گرفته و صفوف ملائكه بسيارى را ديديم كه منصور ملك با چندين هزار ملك از يك طرف نصر ملك با چندين هزار ملك از طرف ديگر جبرئيل با چندين هزار ملك و در يك طرف ديگر ميكائيل با چندين هزار ملك و از طرف ديگر اسرافيل ملك رياح ملك بحار ملك جبال ملك دوزخ ملك عذاب هر كدام با لشكريان خود منتظر اذن و فرمانند. ارواح يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر از آدم تا خاتم همه صف كشيده مات و متحيرند خاتم انبياء آغوش گشوده ميفرمايد: ولدى العجل العجل انا مشتاقون، ولى خامس آل عبا يكه و تنها ميان ميدان با زخمهاى فراوان و جراحات بى پايان ايستاده پيشانيش شكسته سر مجروح سينه سوزان ديده گريان، هر نفس كه ميكشد خون از حلقه هاى زره ميجوشد اصلا اعتنايى به هيچيك از ملائكه نميكند و مرا هم كسى راه نميدهد كه خدمت آنحضرت برسم همانطور كه از دور نظاره ميكردم و در كار آنحضرت حيران بودم ناگاه ديدم آقا سر غربت از نيزه همه ملائكه بسوى من نظر افكندند و كوچه دادند تا من خودم را خدمت آنحضرت رسانيدم و عرض كردم كه من با سى و شش هزار جن آمده ايم تا يارى شما را بكنيم حضرت فرمود زعفر زحمت كشيدى خدا و رسولش از تو راضى باشند خدمت تو قبول درگاه باشد ولى لازم نيست برگرديد. گفتم قربانت گردم چرا اذن نميدهى ؟ فرمود شما آنها را مى بينيد ولى آنها شما را نمى بينند و اين از مروت دور است. زعفر گفت اجازه بفرما ما همه شبيه آدم ميشويم اگر كشته شويم در راه رضاى خدا كشته شديم حضرت فرمود زعفر اصلا ديگر مايل بزندگانى نيستم و آرزوى ملاقات پروردگار را دارم. يعنى زعفر بعد از كشته شدن على اكبر و عباس و قاسم ماندن در دنيا چه فايده اى دارد شما بجاى خود برگرديد و بجاى نصرت و يارى من گريه و عزادارى براى من بكنيد كه اشك عزاداران من مرهم زخمهاى منست. زعفر ميگويد من به امر امام مايوس برگشتم چون بمحل خود رسيديم بساط عيش برچيديم و اسباب عزا فراهم آورديم مادرم بمن گفت پسرم چه ميكنى و كجا رفتى كه اينطور ناراحت برگشتى گفتم مادر پسر آن پدرى كه ما را مسلمان كرد حالش در كربلا چنين و چنانست رفتم ياريش كنم اذن نداد چون امر امام واجب بود برگشتم، مادر چون اين بشنيد گفت اى فرزند ترا عاق ميكنم فرداى قيامت من جواب مادرش فاطمه را چه بگويم ؟ زعفر گفت مادر من خيلى آرزو داشتم كه جانم را فداى او كنم ولى اجازه نداد، مادر گفت بيا من به همراه تو ميآيم و دامنش را ميگيرم و التماس ميكنم شايد اذن بدهد كه تو در ركابش شهيد شوى، مادر از پيش و من با لشكريان از عقب بطرف كربلا روان شديم چون رسيديم صداى تكبير از لشكر شنيديم چون نظر كرديم ديديم سر آقا حسين بالاى نيزه و دود و آتش از خيام حرم حسينى بلند است...


 مادرم خدمت امام سجاد علیه السلام رسيد اذن خواست تا با دشمنان جنگ كنند حضرت اذن نداد و فرمود در اين سفر همراه ما باشيد اطفال ما را در بالاى شتران شبها نگهدارى كنيد آنان قبول كردند تا شهر شام با اسراء بودند تا حضرت آنها را مرخص كرد...

[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 11:48 ] [ بهار ابدی ]

روزی سلیمان نبی (علیه السلام) که بنا بر مشیت و حکم الهی بر تمام مخلوقات و موجودات عالم سیطره و سلطه داشت با لشکریان و همراهان خود طی طریق میکرد. در مسیر خود به وادی مورچگان که در قسمت جنوبی طائف بود رسید و دید که کثرت عدد مورچگان سطح زمین را سیاه کرده است ناگهان "عرجا" فرمانده مورچگان به آواز بلند گفت: ای مورچگان به منازل و مساکن داخل شوید تا پایمال سم ستوران سلیمان و لشکریانش نشوید زیرا آنها نمی دانند و توجهی به شما ندارند. سلیمان (علیه السلام) از گفتار عرجا بخندید و علت صدور چنین فرمانی را از عرجا پرسید عرجا چون تندی سلیمان (علیه السلام) را دید گفت: ملایم تر صحبت کن؛ زیرا اگر تو پادشاه روی زمین هستی من در هفت طبقه زیر زمین سلطنت می کنم که هر طبقه چهل هزار فرمانده و هر فرمانده چهل میلیون مورچه در اختیار دارد که همه تحت فرمان من هستند اگر امر و مشیت الهی تعلق گیرد آن چنان قدرت و زورمندی دارم که قوی ترین دشمنان را با یک حمله از پای در می آورم. سلیمان گفت: اگر راست می گویی پس چرا فرمان دادی که مورچگان به خانه های خود بگریزند؟ عرجا بدون تامل جواب داد: از آن جهت چنین فرمانی صادر کردم که این زمین زر و سیم دارد و آدمی در بدست آوردن آنها حریص است از طرف دیگر چون دستور حمله و تعرض از حضرت دوست ندارم ترسیدم برای بدست آوردن زر و سیم آمده باشی و لشکریان تو مورچگان را به زیر پای گیرند و پایمال سم ستوران کنند. سلیمان (علیه السلام) گفت پس چرا تو نگریختی و تا آخرین لحظه بر جای ماندی؟

عرجا جواب داد:

من رئیس مورچگانم؛ و شرط سروری و مهتری آن نیست که زیر دستان را در بلا افکند و خود گریخت، اگر این را هنوز ندانسته ای پس بدان.

آنگاه بین سلیمان (علیه السلام) و عرجا گفتگوی زیادی صورت گرفت به گونه ای که سلیمان (علیه السلام)  در مقابل اظهارات عرجا اشک از دیدگان مبارکش سرازیر گردید. سلیمان (علیه السلام)  از عرجا خواست که پندی آموزنده دهد شاید به کار آید عرجا گفت: از عطایایی که خدا تو را بخشید یکی را بازگوی. سلیمان(علیه السلام) جواب داد: چه عطیه ای بالاتر از اینکه خدای مهربان باد را مسخر و مرکب من ساخته تا هر جایی قصد کنم به وسیله و سرعت باد بروم.

عرجا گفت: ای سلیمان! می دانی این چه معنی ای دارد؟ یعنی هر چه تو را دادم همچو باد است درآید و نپاید و برود. اکنون که چنین است به مال و مقام دنیوی غره مشو و به همنوع خود خدمت کن. هر کس را حقتعالی سروری و مهتری دهد بر او واجب و لازم است که نسبت به کوچکتر ها و زیر دستان مشفق و مهربان باشد. من هر روز در میان قوم خود گردش می کنم تا اگر مورچه ای را رنج و محنت و شکست رسیده باشد از او تیمار و پرستاری کنم راستی این را هم بگویم که حقتعالی سلطنت روی زمین را نیز به من تکلیف فرمود ولی من نپذیرفتم زیرا میل داشتم همیشه مورچه ای ضعیف باشم تا شکوه و جلال سلطنت مرا از خود باز ندارد

منبع: ریشه های تاریخی امثال و حکم مهدی پرتوی آملی


راستی مولا و سرورمان ابا صالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با این همه قدرتی که در اختیار دارند این همه مدت از نظرهایمان غائبند و چقدر مولا بر گناه ما صبورند و چقدر بر بندگان خدا دلسوز! (درست مثل جد بزرگوارشان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام) واقعا که تنها حضرت دوست بهتر می دانند چه کسانی شایسته سروری بر سایرینند.

سبحان من لا یعتدی علی اهل مملکته سبحان من لا یاخذ اهل الارض بالوان العذاب سبحان الرئوف الرحیم اللهم اجعل لی فی قلبی نورا و بصرا و فهما و علما انک علی کل شی ء قدیر. نقل از سرور و سالارمان مولا حضرت امیر علیه السلام

 سُبحانَ ذِي الْعِزِّ الشّامِخِ المُنيفِ، سُبحانَ ذِي الْجَلالِ الْباذِخِ الْعَظيمِ، سُبحانَ ذِي الْمُلْكِ الْفاخِرِ الْقَديمِ، سُبحانَ مَنْ لَبسَ الْبَهْجَةَ وَالْجَمالَ، سُبحانَ مَنْ تَرَدّى بِالنُّورِ وَالْوَقارِ، سُبحانَ مَنْ يَرى اَثَرَ الَّنمْلِ فى الصَّفا، سُبحانَ مَنْ يَرى وَقْعَ الطَّيْرِ فِي الْهَواءِ سُبحانَ مَنْ هُوَ هكَذا لا هكَذا غَيْرُهُ. نقل از سرور و سالارمان صدیقه شهیده فاطمه الزهراء علیها السلام.

[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 11:30 ] [ بهار ابدی ]

[ جمعه بیست و دوم شهریور 1392 ] [ 20:3 ] [ بهار ابدی ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب