قضاوت های گرانقدر مولا علی علیه السلام ...

1. زنى كه فرزند خویش را انكار مى كرد


او كه جوانى نورس بود سراسیمه و شوریده حال در كوچه هاى مدینه گردش مى كرد، و پیوسته از سوز دل به درگاه خدا مى نالید: اى عادل ترین عادلان! میان من و مادرم حكم كن .

عمر به وى رسید و گفت : اى جوان ! چرا به مادرت نفرین مى كنى ؟!

جوان : مادرم مرا نه ماه در شكم خود نگهداشته و پس از تولد دو سال شیر داده و چون بزرگ شدم و خوب و بد را تشخیص ‍ دادم مرا از خود دور نمود و گفت : تو پسر من نیستى !

عمر رو به زن كرد و گفت : این پسر چه مى گوید؟

زن : اى خلیفه ! سوگند به خدایى كه در پشت پرده نور نهان است و هیچ دیده اى او را نمى بیند، و سوگند به محمد صلى الله علیه و آله و خاندانش ! من هرگز او را نشناخته و نمى دانم از كدام قبیله و طایفه است ، قسم به خدا! او مى خواهد با این ادعایش مرا در میان عشیره و بستگانم خوار سازد. و من دوشیزه اى هستم از قریش و تاكنون شوهر ننموده ام .

عمر: بر این مطلب كه مى گویى شاهد دارى ؟

زن : آرى ، و چهل نفر از برادران عشیره اى خود را جهت شهادت حاضر ساخت .

گواهان نزد عمر شهادت دادند كه این پسر دروغ گفته ، مى خواهد با این تهمتش زن را در بین طایفه و قبیله اش خوار و ننگین سازد.

عمر به ماموران گفت : جوان را بگیرید و به زندان ببرید تا از شهود تحقیق زیادترى بشود و چنانچه گواهیشان به صحت پیوست بر جوان حد افتراء (8) جارى كنم .

ماموران جوان را به طرف زندان مى بردند كه اتفاقا حضرت امیرالمومنین علیه السلام در بین راه با ایشان برخورد نمود. چون نگاه جوان به آن حضرت افتاد فریاد برآورد: اى پسر عم رسول خدا! از من ستمدیده دادخواهى كن . و ماجراى خود را براى آن حضرت شرح داد.

امیرالمومنین علیه السلام به ماموران فرمود: جوان را نزد عمر برگردانید. جوان را برگرداندند، عمر از دیدن آنان برآشفت و گفت : من كه دستور داده بودم جوان را زندانى كنید چرا او را بازگرداندید؟!

ماموران گفتند: اى خلیفه ! على بن ابیطالب به ما چنین فرمانى را داد، و ما از خودت شنیده ایم كه گفته اى : هرگز از دستورات على علیه السلام سرپیچى مكنید.

در این هنگام على علیه السلام وارد گردید و فرمود: مادر جوان را حاضر كنید، زن را آوردند و آنگاه به جوان رو كرده و فرمود: چه مى گویى ؟

جوان داستان خود را به طرز سابق بیان داشت .

على علیه السلام به عمر رو كرد و فرمود: آیا اذن مى دهى بین ایشان داورى كنم ؟

عمر: سبحان الله ! چگونه اذن ندهم با این كه از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود: على بن ابیطالب از همه شما داناترست .

امیرالمومنین علیه السلام به زن فرمود: آیا براى اثبات ادعاى خود گواه دارى ؟

زن : آرى ، و شهود را حاضر ساخت و آنان مجددا گواهى دادند.

على علیه السلام : اكنون چنان بین آنان داورى كنم كه آفریدگار جهان از آن خشنود گردد، قضاوتى كه حبیبم رسول خدا صلى الله علیه و آله به من آموخته است ، سپس به زن فرمود:

آیا ولى و سرپرستى دارى ؟

زن : آرى ، این شهود همه برادران و اولیاى من هستند.

امیرالمومنین علیه السلام به آنان رو كرد و فرمود: حكم من درباره شما و خواهرتان پذیرفته است ؟

همگى گفتند: آرى .

و آنگاه فرمود: گواه مى گیرم خدا را و تمام مسلمانانى را كه در این مجلس حضور دارند كه عقد بستم این زن را براى این جوان به مهر چهارصد درهم از مال نقد خودم ، اى قنبر! برخیز درهمها را بیاور. قنبر درهمها را آورد، على علیه السلام آنها را در دست جوان ریخت و به وى فرمود: این درهمها را در دامن زنت بینداز و نزد من میا مگر این كه در تو اثر زفاف باشد( یعنى غسل كرده باشى ).

جوان برخاست و درهمها را در دامن زن ریخت و گریبانش را گرفت و گفت : برخیز!

در این موقع زن فریاد برآورد: آتش ! آتش ! اى پسر عم رسول خدا! مى خواهى مرا به عقد فرزندم در آورى ! به خدا سوگند او پسر من است ! و آنگاه علت انكار خود را چنین شرح داد: برادرانم مرا به مردى فرومایه تزویج نمودند و این پسر از او بهمرسید، و چون بزرگ شد آنان مرا تهدید كردند كه فرزند را از خود دور سازم ، به خدا سوگند او پسر من است . و دست فرزند را گرفت و روانه گردید.

در این هنگام عمر فریاد برآورد: اگر على نبود عمر هلاك مى شد.


2. ارباب و غلام قاتل


غلامى را نزد عمر آوردند، غلام ، مولاى خود را کشته بود، عمر دستور داد او را بکشند. امیرالمومنین علیه السلام از قضیه خبردار گردیده غلام را به حضور طلبید و به او فرمود: آیا مولایت را کشته اى ؟

غلام : آرى .

امیرالمومنین علیه السلام : چرا؟

غلام : با من عمل خلاف نمود.

على علیه السلام از اولیاى مقتول پرسید؛ آیا کشته خود را به خاک سپرده اید؟

گفتند: آرى .

فرمود: چه وقت ؟

گفتند: همین الان .

حضرت امیر به عمر رو کرده و فرمود: غلام را بازداشت کن و او را عقوبت نده و به اولیاى مقتول بگو پس از سه روز دیگر بیایند.

چون پس از سه روزه آمدند، على علیه السلام دست عمر را گرفت و به اتفاق اولیاى مقتول به جانب گورستان رهسپار شدند، و چون به قبر آن مرد رسیدند، آن حضرت به اولیاى مقتول فرمود: این قبر کشته شماست ؟ گفتند: آرى .

فرمود: آن را حفر کنید! آن را حفر کردند تا به لحد رسیدند آنگاه به آنان فرمود: میت خود را بیرون بیاورید، آنها هر چه نگاه کردند جز کفن میت چیزى ندیدند. جریان را به آن حضرت عرضه داشتند.

امیرالمومنین علیه السلام دوبار تکبیر گفت و فرمود: به خدا سوگند نه من دروغگو هستم و نه کسى که به من خبر داده است ، شنیدم از رسول خدا صلى الله علیه و آله که فرمود: هر کس از امتم که کردار قوم لوط را مرتکب شود، پس از مردن سه روز بیشتر در قبر نمى ماند و زمین او را به قوم لوط که به عذاب الهى هلاک شدند مى رساند، و در روز قیامت با آنان محشور مى گردد...


3. یک غلام و مولای دیگر...


در زمان خلافت امیرالمومنین علیه السلام مردى کوهستانى با غلام خود به حج مى رفتند، در بین راه غلام مرتکب تقصیرى شده مولایش او را کتک زد. غلام بر آشفته ، به مولاى خود گفت : تو مولاى من نیستى بلکه من مولا و تو غلام من مى باشى . و پیوسته یکدیگر را تهدید نموده به هم مى گفتند: اى دشمن خدا! بر سخنت ثابت باش تا به کوفه رفته تو را به نزد امیرالمومنین علیه السلام ببرم . چون به کوفه آمدند هر دو با هم نزد على رفتند و مولا (ضارب) گفت : این شخص ، غلام من است و مرتکب خلافى شده او را زده ام و بدین سبب از اطاعت من سر برتافته ، مرا غلام خود مى خواند.

دیگرى گفت : به خدا سوگند دروغ مى گوید و او غلام من مى باشد و پدرم وى را به منظور راهنمایى و تعلیم مسائل حج با من فرستاده و او به مال من طمع کرده مرا غلام خود مى خواند تا از این راه اموالم را تصرف نماید.

امیرالمومنین علیه السلام به آنان فرمود: بروید و امشب با هم صلح و سازش کنید و بامدادان به نزد من بیایید و خودتان حقیقت حال را بیان نمایید.

چون صبح شد، امیرالمومنین علیه السلام به قنبر فرمود: دو سوراخ در دیوار آماده کن ! و آن حضرت علیه السلام عادت داشت همه روزه پس از اداى فریضه صبح به خواندن دعا و تعقیب مشغول مى شد تا خورشید به اندازه نیزه اى در افق بالا مى آمد. آن روز هنوز از تعقیب نماز صبح فارغ نشده بود که آن دو مرد آمدند و مردم نیز در اطرافشان ازدحام کرده مى گفتند: امروز مشکل تازه اى براى امیرالمومنین روى داده که از عهده حل آن بر نمى آید! تا اینکه امام علیه السلام پس از فراغ از عبادت به آن دو مرد رو کرده ، فرمود: چه مى گویید؟ آنان شروع کردند به قسم خوردن که من مولا هستم و دیگرى غلام .

على علیه السلام به آنان فرمود: برخیزید که مى دانم راست نمى گویید، و آنگاه به آنان فرمود: سرتان را در سوراخ داخل کنید، و به قنبر فرمود: زود باش شمشیر رسول خدا صلى الله علیه و آله را برایم بیاور تا گردن غلام را بزنم ، غلام از شنیدن این سخن بر خود لرزید و بدون اختیار سر را بیرون کشید، و آن دیگر همچنان سرش را نگهداشت .

امیرالمومنین (ع ) به غلام رو کرده ، فرمود: مگر تو ادعا نمى کردى من غلام نیستم ؟

گفت : آرى ، ولیکن این مرد بر من ستم نمود و من مرتکب چنین خطایى شدم .

پس آن حضرت علیه السلام از مولایش تعهد گرفت که دیگر او را آزار ندهد و غلام را به وى تسلیم نمود.


4. از اشد مجازات تا عفو ...


مردی لواط کننده را نزد علی (ع) بردند تا حکم بر آن اجرا کند مولا فرمود :بین خراب شدن دیوار بر سرت و گردن زدن و در آتش انداختن یکی را انتخاب کن مرد پرسید: کدامیک از مجازات ها سختراست علی (ع) فرمود در آتش سوختن اشد مجازات هاست مرد اجازه خواست تا قبل از اجرای حکم  دو رکعت نماز بخواند و سپس دست بر دعا برداشت و گفت خدایا من مصیبتی کردم و بدرگاه تو توبه نمودم و از خلیفه ات خواستم تا اشد مجازات را بر من اجرا کند تا از آتش غضب تو در آن جهان ایمن باشم که بر این حکم راضیم که کفاره گناهم میباشد ؛ که حضرت گریست و فرمود برخیز که تو آمرزیده ای مرد گفت یا علی حکم خدا را معطل میکنی؟ علی (ع) فرمود تو گناهی کردی و توبه نمودی و خداوند توبه کننده ها را عفو مینماید و بر امام است که بر خدای خویش تأسی بکند.

5. جلوگیری از دوبار قصاص

مردی مرد دیگری را كشت ، برادر مقتول قاتل را نزد عمر برد، عمر به وی دستور داد قاتل را بكشند، برادر مقتول قاتل را به قدری زد كه یقین كرد او را كشته است . اولیای قاتل او را برداشته به خانه بردند و چون رمقی در بدن داشت به معالجه اش پرداختند و پس از مدتی حالش خوب شد. برادر مقتول چون قاتل را دید دوباره او را گرفت و گفت : تو قاتل برادر من هستی باید تو را بكشم ، مرد فریاد برآورد تو یك بار مرا كشته ای و حقی بر من نداری . مجددا نزاع را به نزد عمر بردند، عمر دستور داد قاتل را بكشند، ولی نزاع ادامه یافت تا این كه به نزد حضرت امیر علیه السلام رفته و از او داوری خواستند. علی علیه السلام به قاتل فرمود: شتاب مكن ، و خود آن حضرت به نزد عمر رفت و به وی فرمود: حكمی كه درباره آنان گفته ای صحیح نیست . عمر گفت : پس حكمشان چیست ؟ علی علیه السلام : ابتدا قاتل شكنجه هایی را كه برادر مقتول بر او وارد ساخته از او قصاص می گیرد و آنگاه برادر مقتول می تواند او را بكشد. برادر مقتول با خود فكری كرد كه در این صورت جانش در معرض خطر است پس از كشتن او صرف نظر كرد. و همین خبر را ابن شهر آشوب در مناقب با اندك اختلافی نقل كرده و در آخر آن می گوید: عمر دست به دعا برداشت و گفت : سپاس خدای را، یا اباالحسن ! شما خاندان رحمتید، و آنگاه گفت : اگر علی نبود عمر هلاك می شد.

 

یا خیر الرازقین

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود. مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد. ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت. سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید. مورچه گفت:" ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند. خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شوم او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم."سلیمان به مورچه گفت : "وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟" مورچه گفت آری او می گوید:  ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن ...

"وخدا در همین نزدیکی است..."

 

حدیث شریف کساء

صاحب عوالم به سند خود نقل نموده از جابر بن عبدالله انصاری و او از فاطمه الزهراء علیها السّلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و اله که گفت شنیدم از از فاطمه الزهرا علیها السّلام که فرمودند داخل شد به منزل من پدر بزرگوارم رسول خدا (صلی الله علیه و اله) در بعضی از روزها پس فرمود سلام بر تو باد ای فاطمه پس عرض کردم درود بر تو باد ای پدر (بزرگوار) فرمود می یابم در بدن خود ضعفی را پس به او گفتم پناه می برم تو را به خداوند ای پدر از ضعف و ناتوانی پس پدرم فرمود ای فاطمه بیاور کساء یمانی را و بپوشان مرا به آن فاطمه فرمود پس آوردم کساء یمانی را و پوشانیدم او را به آن و نظر کردم به او دیدم صورتش می درخشد مانند ماه تمام در شب چهارده که بدر است نگذشت مگر اندکی که ناگاه فرزندم حسن درآمد و بر من سلام کرد و گفت ای مادر سلام و درود بر تو پس جواب داده و گفتم سلام بر تو باد ای روشنی دیده من و میوه ی دل من پس گفت ای مادر من بوی خوشی نزد تو استشمام می کنم گویا بوی جدم رسول خدا (ص)  باشد گفتم  بلی بدرستیکه جدت در زیر کساء است پس حضرت حسن (ع) نزد کساء آمد و گفت سلام بر تو باد ای جد بزرگوار ای رسول پروردگار آیا به من رخصت می فرمایی که داخل شوم با شما در زیر کساء پس آن حضرت فرمود بر تو باد سلام ای فرزندم و ای صاحب حوض من به تحقیق اذن دادم تو را پس داخل شد با آن حضرت و خدمت آن جناب در زیر کساء پس نگذشت مگر زمانی ناگاه داخل شد فرزندم حسین و گفت سلام بر تو ای مادر پس گفتم و علیک السلام ای پسرم و ای روشنی دیده ام و ای میوه ی دلم پس به من گفت ای مادر بدرستیکه من در پیش تو بوی خوبی استشمام می کنم گویی آن بوی جدم رسول خدا صلی الله علیه و اله است پس گفتم آری بدرستیکه جدت و برادرت در زیر کساء می باشند پس حسین جانب کساء نزدیک آمد و گفت سلام بر تو باد ای جد بزرگوار سلام بر تو باد ای کسی که خداوند او را اختیار فرموده آیا به من رخصت می فرمایی که با شما دو تن در زیر کساء باشم پس فرمود حضرت رسول و علیک السلام ای فرزندم و ای شفاعت کننده امت من بدرستی و بتحقیق اذنت دادم پس با آنان داخل در زیر کساء گردید پس در این حال ابوالحسن علی بن ابی طالب (علیه السّلام) درآمد و روی آورد و گفت سلام بر تو باد ای دختر رسول خدا پس گفتم و علیک السلام ای ابا الحسن و ای امیرالمومنین پس فرمود ای فاطمه بدرستیکه من پیش تو  بوی خوشی استشمام می کنم گویا آن بوی برادرم و پسر عمم رسول خداست پس گفتم آری آنست او با دوفرزندت در زیر کساء پس رو کرد علی علیه السلام جانب کساء و عرض کرد که سلام بر تو باد ای رسول خدا آیا به من رخصت می فرمایی که با شما در زیر کساء باشم حضرت رسول صلی الله علیه و اله به او فرمود و علیک السلام ای برادرم و ای وصی من و جانشین من و صاحب لوای من به تحقیق اذنت دادم پس داخل گردید علی علیه السلام در زیر کساء پس من نزد کساء آمده و گفتم سلام بر تو باد ای پدر جان ای رسول خدا آیا به من رخصت می فرمایی که با شما در زیر کساء باشم فرمود و علیک السلام ای دخترم و ای پاره تنم به تحقیق اذنت دادم پس داخل در زیر کساء گردیدم پس زمانی که جمع ما در زیر کساء کامل شد گرفت پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله دو طرف کساء را و اشاره کرد به دست راست خود به سوی آسمان و گفت خداوندا بدرستیکه اینها اهل بیت من و خواص من می باشند گوشت ایشان گوشت من و خونشان خون من است اذیت می نماید مرا آن چه اذیت می کند آن ها را و غمگین می کند مرا آنچه غمگین می کند آنها را من طرفم با هر که طرف است با آنها و صلحم با هر که صلح است با آنها و دشمنم با هر که دشمن است با آنها و دوستم با هر که دوستی می کند با آنها آنها از من و من از آنهایم پس قرار ده خداوندا صلوات و برکات و رحمت خودت و آمرزشت و رضای خود را بر من و بر آنها و زایل گردان از آنها پلیدی را و پاک گردان آنها را پاکی بزرگی پس خداوند عزّ و جل فرمود ای ملائکه من و ای سکان آسمانهای من بدرستی که من خلق نکردم آسمان بنا شده را و نه زمین کشیده شده را و نه ماه روشنی دهنده را و نه خورشید درخشنده را و نه فلک دور زننده را و نه دریای جاری و نه کشتی سیر کننده را مگر به جهت دوستی این پنج تن که در زیر کساء آسوده اند پس جبرئیل امین عرض کرد ای پروردگار من ایشان که در زیر کسایند کیستند؟ پس خدای عز و جل فرمود ایشان اهل بیت پیغمبر و معدن رسالتند و ایشان فاطمه و پدر او و شوهر او و فرزندان اویند پس جبرئیل عرض کرد ای پروردگار من آیا اذن می دهی مرا که به سوی زمین فرود آیم تا آن که ششم آنها باشم پس فرمود خداوند آری به تحقیق اذن دادم تو را پس جبرئیل امین فرود آمده سلام داد به پیغمبر صلی الله علیه و اله و عرض کرد خداوند علی الاعلی سلامت می رساند و مخصوص می گرداند تو را به تحیت و اکرام و می فرماید به شما که سوگند به عزت و جلالم به درستی که من خلق نکردم آسمان بنا شده را ونه زمین کشیده شده و نه ماه نور بخشنده و نه خورشید روشنی دهنده و نه فلک دور زننده و نه دریای روان و نه کشتی سیار را مگر برای خاطر شما و دوستی شما و به تحقیق اذن داد مرا که با شما داخل شوم در زیر کساء پس اذن می دهی مرا ای رسول خدا پس فرمود رسول خدا و بر تو باد سلام ای امین وحی خدا بدرستیکه چنین است به تحقیق اذن دادم تو را پس داخل شد جبرئیل با ما در زیر کساء پس عرض کرد به پدرم بدرستی که خداوند وحی فرستاد به شما می فرماید" اینست جز این نیست اراده فرمود خدا برطرف فرماید از شما اهل بیت پلیدی را و پاک گرداند شما را پاک گردانیدنی (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)" پس عرض کرد امیر المومنین (علیه السّلام) به پدرم ای رسول خدا خبر ده مرا که چه فضیلت و شرافت است در بودن ما زیر کساء ازفضل نزد خدایتعالی پس فرمود پیغمبر (صلی الله علیه و آله) قسم به آن خدایی که به حق مرا به پیامبری برانگیخت و مرا به رسالت و منجی بشریت برگزید ذکر نمی شود این خبر ما در مجلسی از مجالس روی زمین که در آن جمعی از شیعیان و دوستان ما باشند مگر آن که نازل می شود بر آنها رحمت و احاطه نماید ملائکه اطراف آنها را و طلب آمرزش کنند برای ایشان تا زمانی که متفرق گردند پس گفت علی (علیه السّلام) در این هنگام سوگند به خدا که ما رستگار شدیم و رستگار شدند شیعیان ما به پروردگار کعبه پس فرمود پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ای علی قسم به آن خداییکه مرا به حق پیغمبری برانگیخت و مرا به رسالت و منجی بشریت برگزید ذکر نمی شود این خبر ما در مجلسی از مجالس اهل زمین و در آن بوده باشند جمعی از شیعیان و دوستان و در میان ایشان صاحب هم و غمی بوده باشد مگر آن که خداوند متعال هم و غم او را برطرف گرداند و نه صاحب حاجتی مگر آنکه خداوند حاجت او را برآورده گرداند پس گفت علی علیه السّلام در این هنگام قسم به خدا رستگار شدیم و سعادت یافتیم و همچنین رستگار شدند و سعادت یافتند شیعیان ما در دنیا و آخرت قسم به پروردگار کعبــــــــــــــــــــه.

ربَّنـــا؛ ربِّ؛ و قل ربِّ

  • وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا ۖ إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ۚ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
  • وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ
  • وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
  • آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّـهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ ۚ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ لَا يُكَلِّفُ اللَّـهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ ۖ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا ۚ أَنتَ مَوْلَانَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
  • رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لَّا رَيْبَ فِيهِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ
  • الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ
  • رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ
  • وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَن قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
  • الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّـهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ ۖ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ۚ رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَىٰ رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۗ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ
  • وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَىٰ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ ۖ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَوَمَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ
  • قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّـهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ ۖ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ
  • قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ
  • رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ
  • رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ
  • فَقَالُوا عَلَى اللَّـهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
  • وَقَالَ مُوسَىٰ رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوَالًا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَن سَبِيلِكَ ۖ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَىٰ أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّىٰ يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ
  •  رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ ۗ وَمَا يَخْفَىٰ عَلَى اللَّـهِ مِن شَيْءٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ
  • رَبَّنَا اغْفِرْلِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ
  • إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
  • إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ
  • وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ ۖ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا
  • وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا
  • وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ ۖ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ
  • الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِرَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُمْ وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ ۚ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ ۚ وَمَن تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ ۚ وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
  • وَالَّذِينَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ
  • قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّـهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّـهِ مِن شَيْءٍ ۖ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
  • يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّـهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يَوْمَ لَا يُخْزِي اللَّـهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ ۖ نُورُهُمْ يَسْعَىٰ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
  • وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـٰذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَىٰ عَذَابِ النَّارِ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ
  • إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي ۖ إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنثَىٰ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنثَىٰ ۖ وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ ۖ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِن لَّدُنكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً ۖ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ
  • قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ ۖ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
  • قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ ۖ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ
  • رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ ۚ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
  • وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـٰذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الْأَصْنَامَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ ۖ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي ۖ وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ
  • رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي ۚ رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ
  • وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا
  • وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ ۙ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا
  • قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا
  • قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا
  • فَتَعَالَى اللَّـهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ ۗ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ ۖ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا
  • وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
  • وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَقَالَ رَبِّ احْكُم بِالْحَقِّ ۗ وَرَبُّنَا الرَّحْمَـٰنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ
  • قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ
  • وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ
  • قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي مَا يُوعَدُونَ رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
  • وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ
  • وَقُل رَّبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ
  • رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَوَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ
  • رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ
  • فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ
  • قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ
  • فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ
  • قَالَ رَبِّ انصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ
  • رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ
  • قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّن بَعْدِي ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ
  • وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا ۖ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا ۖ وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ۚ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي ۖ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ
  • وَضَرَبَ اللَّـهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
  • وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا رَّبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا
  • قُلِ اللَّـهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ ۖ بِيَدِكَ الْخَيْرُ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ ۖ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ ۖ وَتَرْزُقُ مَن تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ
  • قُلِ اللَّـهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِي مَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ
  • قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
  • قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّـهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّـهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ☼
  • وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ☼ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَكَذَٰلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ☼
  • وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ☼ ارْكُضْ بِرِجْلِكَ ۖ هَـٰذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ☼

راز آفرینش در دستان توست!!!

بسم عالم الغیب و الشهاده 

 "بنام دانای پنهان و پیدا"

حضرت دوست می خواست جهان را بیافریند و آن را مملو از نعمت و زیبایی گرداند اما از آنجا که واهب العطایاست دوست میداشت آن را به یکی از بهترین مخلوقاتش هدیه کند پس بهانه ای برای بخشش بایستی وجود می داشت پس آن بهانه را شعاعی از انوار خود قرار داد و او را محمّد(ص) نامید. محمّد(ص) خود بهشتی دیگر بود و بازهم چقدر خوب بود که هدیه ای باشد برای بهانه ای بسیار عزیز دیگر پس آن بهانه بسیار عزیز را نیز شعاعی دیگر از انوار خود مقرر فرمود و او را علی(ع) نام نهاد و چقدر این دو شعاع نور زیبا و دوست داشتنی بودند و چقدر با شکوه و چه بهشت مملو از شوق و شادی بی نهایتی دیده می شد پس بازهم اراده فرمود تا این شادی بی نهایت را به شعاعی دیگر از انوار خود هدیه کند و چقدر آن شعاع نور زیبا و پاک و منزه بود پس نام آن را فاطمه(س) قرار داد پروردگارمان می دانست که ابلیس رانده شده چشم دیدن این همه زیبایی را ندارد و از سر حسادت فتنه ها به پا میکند پس حیف بود که تنها عده قلیلی از بندگانش با این زیباییها بودن را درک کنند پس پیوندی آسمانی شکل گرفت و چه زیبا و خجسته بود پیوند دو نور از انوار الهی یعنی علی(ع) و فاطمه(س) ، پس از آن دو نور یازده شعاع دیگر از انوارش را برگزید و جمیع انسانها را گرد هم آورد و از آنها میثاقی محکم گرفت که اثرش بر دستان همگی نقش بست چهارده بند انگشت به نشان آن چهارده شعاع نورش و پنج انگشت هر دست به نشان پنج تن آل عبا - یا ثار الله - آن روز نفهمیدیم که چرا انگشت پنجم بی سر است و هجده ای در کف دستانمان نقش بست به این نشان که این همه به افتخار هجده سال عمر مبارک صدیقه طاهره فاطمه الزهرا(س) آفریده شده اند و آن وقت ما ... چه تعهدی دادیم!!!! آن روز فرمانروای هستی آن چهارده شعاع نورش را به امانت به ما سپرد و از ما درباره شان عهد و پیمانی محکم گرفت تا همواره محبّتشان را در دل بگنجانیم و همواره اطاعتشان کنیم و هرگز مایه ناخشنودی و آزارشان نشویم و هرگز در هیچ امری از آنان پیشی نگرفته و یا دور نمانیم و برای حفظشان جان فدا کنیم که آنان نور حضرت دوستند و هر که نور او را اطاعت کرد او را بندگی کرده است ... در مسیر هبوط به زمین فراموش کردیم که آن بالا بالاها بر ما چه گذشت پس بسیار بسیار حیف بود که چهارده نور الهی را بر زمینی بفرستی که اهلش به همین زودی همه چیز را به باد فراموشی سپردند پس باید انسانهایی پاک برگزیده می شدند تا آن چهارده نور الهی و عهد و پیمان الهی را یاد آوری کنند پس ١٢٤٠٠٠ پیامبر و یاد آورنده از حضرت آدم(ع) تا حضرت مسیح(ع) فرستاده شدند اما کو آن کسی که مشتاق بیاد آوردن و شنیدن کلام حق و حقیقت باشد؟... امان از انسان فراموشکار که دائما شاهد این همه فناست اما باز هم می خواهد تمام عمرش را به رویاها و آمالش بگذراند و پیرو هواهای نفسانی خویش باشد و امان از انسان زیانکار که دائم در پی گردن نهادن به فرمان دشمن ازلی و ابدی خویش یعنی شیطان است و از دلسوز حقیقی خود بس دور و غافل مانده است ... آخرین یاد آورنده  ١٤ نور (عیسی مسیح(ع)) هم وظیفه خود را تمام و کمال به انجام رسانید و آمدن نور اول را پس از این همه مدت فراق مژده داد همو که پدر مهربان تمام زیبایی های هستی یعنی پدر فاطمه الزهرا(س) بود و همو که فاطمه پاره تنش بود و چه دنیای بی چشم و رویی که ظرفیت این را نداشت که انوار الهی را تاج سر خود کند و چه انسانهای بد قول و عهد شکنی که هنوز جای مهر و موم عهدهاشان بر کف دستهاشان خشک نشده پیمان بزرگ الهی را شکستند و طرح دوستی و وفاداری با دشمن سرشان (ابلیس) را ریختند و تاریکی و غم را به نور و شادی بی نهایت ارجح دانستند ، پس با بی شرمی و بی حیایی هر چه تمامتر انوار الهی را به خیال باطل خویش خاموش کردند پس ارحم الراحمین هم نور آخر را از دیده های پلیدشان مخفی ساخت و آن را برای دیدگانی نگاه داشت که منتظر و مشتاق دیدار جمالش باشند و چقدر لطیف ومنزه است پروردگاری که به گناه عده ای نادان دیگران را نسوزانده و به اهل مملکت خویش ظلم نمی کند و به فکر بیچارگان نیز هست پس شعاع چهاردهم را از نظرها غائب نمود تا روزی که نور خود را تمام گرداند هر چند ناخوشایند عده ای باشد.

یا ابا صالح المهدی مولای من ای نور خدا چقدر دوری تو تنگ آمده و چقدر بر ما بیچارگان گران است که به شوق دیدنت به این دنیا آمده ایم اما هنوز که هنوز است از دیدن بهشت بی پایان رویت محرومیم دلهامان به اندازه ی تمام هستی برایت تنگ شده است ای شادی بی پایان، سر عهد و پیمانمان با حضرت دوست ایستاده ایم و به مدد و لطف او و دعای خیر شما تا ابد بر سر عهد و پیمانمان باقی خواهیم ماند. دنیا بدون دیدن جمال رویت چه لطفی می تواند داشته باشد؟ انتظار رحم از دنیایی که به صاحبش رحم نکرده کاری بس عبث است پس به چه چیز این دنیای فانی دل خوش باید داشت بجز حضور تو عزیز و گرانقدر و مهربان در آن. لحظه لحظه عمرم را در انتظار آمدنت و دیدنت و در خدمتت می گذرانم "ای یوسف زهرا(س)"؛ بیاد عزیزت می نشینم و بپا می خیزم فکر میکنم یا تلاش می کنم، عبادت میکنم ، می خوانم یا می نویسم یا کار می کنم یا به دیگران کمک یا محبت می کنم خلاصه آنکه بی یاد گل روی تو حتی نفس هم نمی توان کشید مشتاقانه منتظرت هستم منتظر آن روزی که این دنیای بی چشم و بی رو تقاص تمام ظلم هایی را که در حق شما و اجداد بزرگوارتان روا داشته بدهد تقاص تمام این لحظات بی شما گذشتن را بدهد و وعده پروردگارمان تحقق یافته و زمین از تمام ظلم ها و بی عدالتی ها تهی گشته و مملو از شادی و غرق در نور و آرامش گردد. از شادی ای که شادی تو عزیز در آن نباشد بیزارم پس نگاهم تنها به لبخند زیبای توست که آینه تمام نمای لبخند خداست پس تنها شادی ای را می خواهم که دیدن لبخند تو آغازش باشد پس چون شروع شد آن شادی را دیگر نهایتی نباشد چرا که یاد لبخند گل روی تو نیز شادی آور است. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ تَرَّحَّمْ عَلی عَجْزِنا وَ اَغِثْنا بِحَقِّهِمْ.

من مايه ي آرامش وامنيت زمينيان هستم، همانگونه که ستارگان آسمان باعث امنيت آسمانيان هستند

مولا، سید و سالارمان اباصالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سحرگاه جمعه پانزدهم شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری (۲۵۵/۰۸/۱۵) مصادف با دوازدهم امرداد سال ۲۴۸ هجری شمسی (۲۴۸/۰۵/۱۲) و دوم آگوست سال ۸۶۹ میلادی  (۰۲/ ۰۸/ ۸۶۹) در شهر سامرا چشمان مبارکشان را به جهان گشودند. اللهم احفظ مولانا صاحب الزمان من شر کل ذی شر و من شر عین السوء. 



  
پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر (صلی ا... علیه و آله و سلم) گذشت، و امامت به امام دهم حضرت هادي (ع) و امام يازدهم حضرت عسكري (ع) رسيد، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار، نگراني هايي پديد آمد. علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود: از امام حسن عسكري (ع) فرزندي  تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود. در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر (ص) رسيده بود، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي (ع)، معتصم عباسي، هشتمين خليفه عباسي، كه حكومتش از سال 218 هجري آغاز شد، سامرا، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد، و حتي مادران بيگناه را كشت، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد. در زمان حضرت ابراهيم (ع) نمرود چنين كرد. در زمان حضرت موسي (ع) فرعون نيز به همين روش عمل نمود. ولي خدا نخواست. همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند، غافل از آنكه، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري (ع) نيز داستان تاريخ به گونه اي شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود، و سپس امام يازدهم (ع) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت،اين اختر تابناك، حضرت مهدي (ع)، نزديك گشت، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي نهاد، او را از ميان بردارند بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي (عج)، دوران حمل و سپس تولد او، همه و همه، از مردم نهان داشته مي شد، جز چند تن معدود از نزديكان، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري (ع) كسي او را نمي ديد. آنان نيز ایشان را گاه بگاه مي ديدند، نه هميشه و به صورت عادي. 
شيعيان خاص ، مهدي (ع) را مشاهده كردند...
در مدت 4 يا 5 سال آغاز عمر حضرت مهدي  كه پدر بزرگوارش حيات داشت، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي (ع) مي رسيدند از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند، و امام چنان كرد   آنان پسري را ديدند كه بيرون آمد، همچون پاره ماه، شبيه به پدر خويش. امام عسكري (ع) فرمودند: " پس از من، اين پسر امام شماست، و خليفه من است در ميان شما، اوامر او را اطاعت كنيد، از گرد رهبري او پراكنده نگرديد، كه هلاك مي شويد و دينتان تباه مي گردد. اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد، تا اينكه زماني دراز بگذرد. بنابراين از نايب او، عثمان بن سعيد، اطاعت كنيد". و بدين گونه، امام يازدهم (ع)، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت كبري، امام مهدي (عج) را به جماعت شيعيان معرفي فرمود، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت. يكي  از متفكران و فيلسوفان قرن سوم هجري كه به حضور امام رسيده است، ابو سهل نوبختي مي باشد باري، حضرت مهدي (ع) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارشان حضرت امام حسن عسكري در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260 هجري ديده از جهان فرو بستند. در اين روز بنا به سنت اسلامي، مي بايست حضرت مهدي (ع) بر پيكر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارند، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام كنند، و يا بدخواهان آن را از مسير اصلي منحرف كنند، و وراثت معنوي  و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند. بدين سان، مردم ديدند كودكي همچون خورشيد تابان با شكوه هر چه تمامتر از سراي امام بيرون آمد، و جعفر كذاب عموي خود را كه آماده نماز گزاردن بر پيكر امام بود به كناري زد، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد. 
ضرورت غيبت آخرين امام...
 بيرون آمدن حضرت مهدي (ع) و نماز گزاردن آن حضرت همه جا منتشر شد كارگزاران و ماموران معتمد عباسي به خانه امام حسن عسكري (ع) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند، و در چنين شرايطي بود كه براي بقاي   حجت حق تعالي، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان. پس مشيت و حكمت الهي  بر اين تعلق گرفت كه حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد، تا دست دشمنان از وي  كوتاه گردد، و واسطه فيوضات رباني، بر اهل زمين سالم ماند. بدين صورت حجت خدا، هر چند آشكار نيست، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي باشد. ضمنا اين كيفر كردار امت اسلامي است كه نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علي (ع) و فرزندان معصومش روي بر تافت، بلكه به آزار و قتل آنان نيز اقدام كرد، و لزوم نهان زيستي آخرين امام را براي حفظ جانش سبب شد... در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ، اما برای اينكه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بيني تشيع پي برند، به نقل قول پروفسور هانري كربن- مستشرق فرانسوي- در ملاقاتي كه با علامه طباطبائي داشته، مي پردازيم:"به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق، براي هميشه، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد... تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد- صلي الله عليه و آله و سلم- ختم شده مي داند، ولي ولايت را كه همان رابطه هدايت و تكميل مي باشد، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند. رابطه اي  كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي كشف نمايد، بواسطه دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد -صلوات الله عليهم- و بعد از حضرت محمد، بواسطه ولايت جانشينان وي (به عقيده شيعه) زنده بوده وهست و خواهد بود، اوحقيقتي است زنده كه هرگز نظر علمي نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است كه اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي، براي هميشه، باقي و پا برجاست " يعني  با اعتقاد به امام حي غايب" 
صورت و سيرت مبارک مولا اباصالح المهدي (عج)...
چهره و شمايل حضرت مهدي (ع) را راويان حديث شيعي و سني چنين نوشته اند چهره اش گندمگون، ابرواني هلالي و كشيده، چشمانش سياه و درشت و جذاب، شانه اش پهن، دندانهايش براق و گشاد، بيني اش كشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده. استخوان بندي اش استوار و صخره سان، دستان و انگشتهايش درشت. گونه هايش كم گوشت و اندكي متمايل به زردي- كه از بيداري شب عارض شده- بر گونه راستش خالي مشكين. عضلاتش پيچيده و محكم، موي سرش بر لاله گوش ريخته، اندامش متناسب و زيبا، هياتش خوش منظر و رباينده، رخساره اش در هاله اي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق. قيافه اش از حشمت و شكوه رهبري سرشار. نگاهش دگرگون كننده، خروشش درياسان، و فريادش همه گير". حضرت مهدي صاحب علم و حكمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است. وي نهمين امام است از نسل امام حسين (ع) اكنون از نظرها غايب است. ولي مطلق و خاتم اولياء و وصي اوصياء و قائد جهاني و انقلابي  اكبر است. چون ظاهر شود، به كعبه تكيه كند، و پرچم پيامبر (ص) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گيتي جاري كند. و جهان را پر از عدل و داد و مهرباني كند.حضرت مهدي (ع) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است. خدا و عظمت خدا در وجود او متجلي است و همه هستي او را فرا گرفته است. مهدي (ع) عادل است و خجسته و پاكيزه. ذره اي از حق را فرو نگذارد. خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند. در حكومت او، به احدي ناراحتي نرسد مگر آنجا كه حد خدايي جاري گردد. مهدي (ع) حق هر حقداري را بگيرد و به او بدهد. حتي  اگر حق كسي زير دندان ديگري باشد، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون كشد و به صاحب حق باز گرداند. به هنگام حكومت مهدي (ع) حكومت جباران و مستكبران، و نفوذ سياسي منافقان و خائنان، نابود گردد. شهر مكه- قبله مسلمين- مركز حكومت انقلابي مهديشود. نخستين افراد قيام او، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند... برخي به او بگروند، با ديگران جنگ كند، و هيچ صاحب قدرتي و صاحب مرامي، باقي نماند و ديگر هيچ سياستي و حكومتي، جز حكومت حقه و سياست عادله قرآني، در جهان جريان نيابد. آري، چون مهدي (ع) قيام كند زميني  نماند، مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدي: اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد ان محمدا رسول الله، بلند گردد. در زمان حكومت مهدي (ع) به همه مردم، حكمت و علم بياموزند، تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) قضاوت كنند. در آن روزگار، قدرت عقلي توده ها تمركز يابد. مهدي (ع) با تاييد الهي، خردهاي مردمان را به كمال رساند و فرزانگي در همگان پديد آورد... .مهدي (ع) فرياد رسي است كه خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد.در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتي  بي مانند دست يابند. حتي چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران، خوش و آسوده باشند. زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود، گنجها و دفينه هايزمين و ديگر معادن استخراج گردد. در زمان مهدي (ع) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد، رسم ستم و شبيخون و غارتگري برافتد و جنگها از ميان برود. در جهان جاي ويراني نماند، مگر آنكه مهدي (ع) آنجا را آباد سازد.در قضاوتها و احكام مهدي (ع) و در حكومت وي، سرسوزني ظلم و بيداد بر كسي نرود و رنجي بر دلي ننشيند. مهدي، عدالت را، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه ها شود، وارد خانه هاي مردمان كند و دادگري او همه جا را بگيرد . 
شمشير حضرت مهدي (عج)... 
شمشير مهدي (ع)، سيف الله و سيف الله المنتقم است. شمشيري است خدائي، شمشيري است انتقام گيرنده از ستمگران و مستكبران. شمشير مهدي (ع) شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است. درندگان متمدن آدمكش را مي كشد، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد . 
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست. پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجاي آوردند. بسياري  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتي اولياء حق را زهر خوراندند و كشتند. اما در زمان حضرت مهدي (ع) بايد از آنها انتقام گرفته شود. مهدي (ع) آن قدر از ستمگران را بكشد كه بعضي گويند: اين مرد از آل محمد (ص) نيست. اما او از آل محمد (ص) است يعني از آل حق، آل عدالت، آل عصمت و آل انسانيت است. از روايات شگفت انگيزي كه در مورد حضرت مهدي (ع) آمده است، خبري است كه از حضرت امام محمد باقر (ع) نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل. در اين روايت حضرت امام محمد باقر (ع) می فرمایند: "مهدي، بر مركبهاي پر صدايي، كه آتش و نور در آنها تعبيه شده است، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي كند " . و نيز در روايت امام محمد باقر (ع) گفته شده است كه بيشتر آسمانها، آباد و محل سكونت است. البته اين آسمان شناسي اسلامي، كه از مكتب ائمه طاهرين(ع) استفاده مي شود، ربطي به آسمان شناسي يوناني و هيئت بطلميوسي ندارد... و هر چه در آسمان شناسي يوناني، محدود بودن فلك ها و آسمانها و ستارگان مطرح است، در آسمان شناسي اسلامي، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه هاي فراوان. و گفتن چنين مطالبي از طرف پيامبر اكرم (ص) و امام باقر (ع) جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائي امكان نداشته است. 
غيبت كوتاه مدت يا غيبت صغري...
مدت غيبت صغري بيش از هفتاد سال بطول نينجاميداز سال 260 ه. تا سال 329 ه كه در اين مدت نايبان خاص، به محضر حضرت مهدي (ع) مي رسيدند، و پاسخ نامه ها و سؤالات را به مردم مي رساندند. نايبان خاص كه افتخار رسيدن به محضر امام (ع) را داشته اند، چهار تن مي باشند كه به "نواب خاص " يا "نايبان ويژه" معروفند. نخستين نايب خاص مهدي (ع) عثمان بن سعيد اسدي است. كه ظاهرا بعد از سال 260 هجري وفات كردند، و در بغداد به خاك سپرده شدند. عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود. محمد بن عثمان: دومين سفير و نايب امام (ع) محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است كه در سال 305 هجري وفات كردند و در بغداد بخاك سپرده شدند. نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديك چهل سال بطول انجاميد. حسين بن روح نوبختي : سومين سفير، حسين بن روح نوبختي بودند كه در سال 326 هجري فوت كردند. علي بن محمد سمري: چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن (ع) بودند كه در سال 329 هجري قمري در گذشتند و در بغداد دفن شدند. مدفن وي نزديك آرامگاه عالم و محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني است. همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغري واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشكلات آنها بوسيله حضرت مهدي (ع) بودند. 
غيبت دراز مدت يا غيبت كبري و نيابت عامه... 
اين دوره بعد از زمان غيبت صغري آغاز شد، و تاكنون ادامه دارد. اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است. در زمان نيابت عامه، امام (ع) ضابطه و قاعده اي  به دست داده است تا در هر عصر، فرد شاخصي كه آن ضابطه و قاعده، در همه ابعاد بر او صدق كند، نايب عام امام (ع) باشد و به نيابت از سوي امام، ولي  جامعه باشد در امر دين و دنيا. بنابراين، در هيچ دوره اي پيوند امام (ع) با مردم گسيخته نشده و نبوده است. اكنون نيز، كه دوران نيابت عامه است، عالم بزرگي  كه داراي همه شرايط فقيه و داناي دين بوده است و نيز شرايط رهبري را دارد، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي كنند و او صاحب "ولايت شرعيه" است به نيابت از حضرت مهدي (ع) . بنابراين، اگر نايب امام (ع) در اين دوره، حكومتي را درست و صالح نداند آن حكومت طاغوتي است، زيرا رابطه اي با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعي اسلامي ندارد. بنابر راهنمايي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) براي حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا، بايد هميشه عالم و فقيهي در راس جامعه شيعه قرار گيرد كه شايسته و اهل باشد، و چون كسي- با اعلميت و اولويت- در راس جامعه ديني و اسلامي قرار گرفت بايد مجتهدان و علماي ديگر مقام او را پاس دارند، و براي نگهداري وحدت اسلامي و تمركز قدرت ديني  او را كمك رسانند، تا قدرتهاي   فاسد نتوانند آن را متلاشي و متزلزل كنند. گر چه دوري ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان -حضرت مهدي (ع)- بسيار درد آور است، ولي بهر حال در اين دوره آزمايش- اعتقاد ما اينست كه حضرت مهدي (ع) به قدرت خدا و حفظ او، زنده است و نهان از مردم جهان زندگي مي كند، روزي  كه " اقتضاي تام" حاصل شود، ظاهر خواهد شد، و ضمن انقلابي پر شور و حركتي   خونين و پردامنه، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد، و رسم توحيد و آيين اسلامي  را عزت دوباره خواهد بخشيد.
اعتقاد به مهدويت در دوره هاي گذشته... 
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجي در دينهاي ديگر مانند: يهودي، زرتشتي، مسيحي و مدعيان نبوت عموما، و دين مقدس اسلام، خصوصا، به عنوان يك اصل مسلم مورد قبول همه بوده است.
اعتقاد به حضرت مهدي  ( ع ) منحصر به شيعه نيست...
عقيده به ظهور حضرت مهدي (ع) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست، بلكه بسياري از مذاهب اهل سنت (مالكي،حنفي،شافعي و حنبلي و...) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها، اين موضوع را در كتابهاي فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر (ص) را درباره مهدي (ع) از حديثهاي متواتر و صحيح مي دانند.

دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ... 
اين دعاء حضرت صاحب الامر عليه السلام است كه تعليم فرمودند آنرا به شخصى كه محبوس بود پس خلاص شد:
 
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ
خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد 
وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ 
و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شكوه بسوى تو است 
الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى 
و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود فرست بر 
مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ 
محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى و بدين سبب مقام 
وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ 
و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ايشان به ما گشايشى ده فورى و نزديك مانند 
الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى 
چشم بر هم زدن يا نزديكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفايت كنيد 
فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ 
كه شماييد كفايت كننده ام و مرا يارى كنيد كه شماييد ياور من اى سرور ما اى صاحب 
الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ 
الزمان فرياد، فرياد، فرياد، درياب مرا درياب مرا درياب مرا همين ساعت 
السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ 
همين ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترين مهربانان به حق 
مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ 
محمد و آل پاكيزه اش
 
دعاى امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه... 
كفعمى در مصباح فرموده اين دعاء حضرت مهدى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ است: 
اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ 
خدايا روزى ما كن توفيق اطاعت و دورى از گناه 
وَصِدْقَ النِّيَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ 
و صدق و صفاى در نيت و شناختن آنچه حرمتش لازم است و گرامى دار ما را بوسيله هدايت شدن و استقامت و استوار كن 
اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ وَامْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ 
زبانهاى ما را به درستگويى و حكمت و لبريز كن دلهاى ما را از دانش و معرفت و پاك كن 
بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ 
اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه ناك و بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى 
وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِيانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ
و بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خيانت و ببند گوشهاى ما را از شنيدن سخنان بيهوده 
وَالْغيبَةِ وَتَفَضَّلْ عَلى عُلَماَّئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصيحَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمينَ
و غيبت و تفضل فرما بر علماى ما به پارسايى و خيرخواهى كردن و بر دانش آموزان 
بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى 
به كوشش داشتن و شوق و بر شنوندگان به پيروى كردن و پند گرفتن و بر
مَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشِّفاَّءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ 
بيماران مسلمان به بهبودى يافتن و آسودگى و بر مردگان آنها به عطوفت
وَالرَّحْمَةِ وَعَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكينَةِ وَعَلَى الشَّبابِ
و مهربانى كردن و بر پيرانمان به وقار و سنگينى و بر جوانان 
بِالاِْنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّساَّءِ بِالْحَياَّءِ وَالْعِفَّةِ وَعَلَى الاْغْنِياَّءِ 
به بازگشت و توبه و بر زنان به شرم و عفت و بر توانگران 
بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَراَّءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ
به فروتنى و بخشش كردن و بر مستمندان به شكيبائى و قناعت و بر پيكار كنندگان 
بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُْسَراَّءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُْمَراَّءِ 
به يارى و پيروزى و بر اسيران به رهايى يافتن و آسودگى و بر زمامداران
بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِيَّةِ بِالاِْنْصافِ وَحُسْنِ السّيرَةِ وَبارِكْ
به عدالت داشتن و دلسوزى و بر ملت به انصاف و خوش رفتارى و بركت ده
لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ
براى حاجيان و زائران در توشه و خرجى و به انجام رسان آنچه را بر ايشان واجب كردى از
الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ  
اعمال حج و عمرة بوسيله فضل و رحمت خودت اى مهربانترين مهربانان
 
منبع: http://www.rahpouyan.com/yas/miladmahdi.htm

دعای مولا سیّد السّاجدین برای پدر و مادر بزرگوارشان (ع) تقدیم به پدر و مادر عزیزم

خدايا! ‌بر‌ محمّد- ‌كه‌ بنده ‌و‌ فرستاده ‌ى‌ توست- ‌و‌ خاندان پاك ‌او‌ درود فرست، ‌و‌ ايشان ‌را‌ ‌به‌ بهترين درود ‌و‌ رحمت ‌و‌ بركات ‌و‌ سلام خود، ممتاز گردان. و نيز پدر ‌و‌ مادرم ‌را‌ ‌اى‌ خدا ‌به‌ گرامى داشتن ‌در‌ پيشگاه خود ‌و‌ درود خويش، مخصوص فرما، ‌اى‌ مهربانترين مهربانان! خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ دانستن آنچه ‌را‌ ‌كه‌ درباره ‌ى‌ آنان ‌بر‌ عهده ‌ى‌ ‌من‌ است، ‌در‌ دلم بنگار، ‌و‌ وظيفه ‌ام‌ ‌را‌ درباره ‌ى‌ ايشان ‌به‌ ‌من‌ بياموز. سپس مرا ‌به‌ انجام دادن آنچه ‌كه‌ ‌به‌ ‌من‌ الهام كرده اى، وادار، ‌و‌ ‌به‌ انجام دادن آنچه ‌كه‌ ‌از‌ اين ‌پس‌ ‌مى‌ آموزى، توفيقم ده، ‌تا‌ هيچ ‌يك‌ ‌از‌ وظايفى ‌را‌ ‌كه‌ ‌به‌ ‌من‌ آموخته ‌اى‌ ‌از‌ ياد نبرده، فرونگذارم، ‌و‌ اندام هايم، ‌در‌ آنچه ‌به‌ ‌من‌ الهام كرده اى، ‌به‌ سستى نگرايند. خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، همچنان ‌كه‌ ‌از‌ فيض وجودش ‌ما‌ ‌را‌ كرامت ‌و‌ سربلندى بخشيدى، ‌و‌ ‌بر‌ محمد ‌و‌ خاندانش درود فرست، همچنان ‌كه‌ ‌به‌ بركت ‌او‌ ‌بر‌ ‌ما‌ حقى ‌بر‌ ديگران واجب كردى.  خدايا! چنانم ‌كن‌ ‌كه‌ هيبت ‌و‌ شكوه پدر ‌و‌ مادرم، همچون شكوه پادشاهان مستبد ‌و‌ خودكامه، ‌در‌ دلم جاى گيرد؛ ‌و‌ حال ‌آن‌ ‌كه‌ ‌با‌ آنان چون مادرى مهربان باشم. و‌ فرمانبردارى ‌و‌ خدمتگزارى ‌ام‌ ‌را‌ درباره ‌ى‌ ايشان. ‌در‌ نظرم ‌از‌ خواب نوشين، گواراتر گردان، ‌و‌ رنج ‌و‌ زحمتى ‌را‌ ‌كه‌ ‌در‌ خدمتگزارى ‌به‌ آنان ‌مى‌ برم، ‌در‌ نظرم ‌از‌ لذت خوابى ‌كه‌ ‌در‌ چشم خواب آلودگان ‌مى‌ ريزد، شيرين تر، ‌و‌ ‌بر‌ كام جانم ‌از‌ شهد شيرينى ‌كه‌ ‌بر‌ جان تشنه كامان ‌مى‌ ريزند، دلپذيرتر فرما، ‌تا‌ خواست ‌و‌ آرزوى ايشان ‌را‌ ‌بر‌ خواست خود مقدم بدارم، ‌و‌ همواره، رضايت ‌آن‌ ‌دو‌ ‌را‌ ‌بر‌ رضايت خويش برگزينم، ‌و‌ احسان ‌و‌ نيكويى ايشان ‌را‌ درباره ‌ى‌ خويش، ‌هر‌ چند ‌كه‌ اندك باشد، بسيار ببينم، ‌و‌ احسان ‌و‌خدمت خود ‌را‌ درباره ‌ى‌ آنان، هرچند ‌كه‌ بسيار باشد، اندك يابم!  خدايا! بانگ مرا ‌در‌ گوششان آرام ‌و‌ ملايم ساز، ‌و‌ سخنم ‌را‌ ‌بر‌ ايشان، دلنشين گردان، ‌و‌ خلق ‌و‌ خوى مرا ‌در‌ برخورد ‌با‌ ايشان، خوش گردان، ‌و‌ ‌در‌ برابرشان، ‌سر‌ ‌به‌ راهم كن، ‌و‌ دلم ‌را‌ ‌از‌ مهرشان لبريز گردان، ‌و‌ مرا ‌با‌ آنان رفيق ‌و‌ ‌بر‌ ايشان، شفيق ‌و‌ مهربان ساز! بارخدايا! آنان ‌را‌ ‌به‌ پاس تربيت ‌و‌ پرورش من، پاداش نيكو عطا كن، ‌و‌ ‌در‌ ازاى گرامى داشت من، ‌از‌ پاداشى ‌در‌ خور ‌و‌ شايسته برخوردارشان فرما، ‌و‌ همچنان ‌كه‌ ‌در‌ كودكى ‌و‌ خردى ‌ام‌ ‌از‌ آسيب ‌و‌ گزند نگاهم داشتند، ‌تو‌ نيز آنان ‌را‌ ‌از‌ ‌هر‌ آسيبى نگاه دار! خدايا! اگر اذيت ‌و‌ آزارى ‌از‌ جانب ‌من‌ ‌به‌ ايشان رسيده، ‌يا‌ كار ناپسندى ‌از‌ ‌من‌ ‌به‌ چشمشان خورده است، ‌يا‌ حقوقى ‌را‌ ‌از‌ آنان تباه كرده ام، همه ‌را‌ باعث آمرزش گناهانشان، ‌و‌ مايه ‌ى‌ سربلندى ‌و‌ بالا رفتن درجه ‌ى‌ معنوى آنان، ‌و‌ افزونى نيكى هايشان قرار ده، ‌اى‌ خدايى ‌كه‌ ‌به‌ لطف خويش، بدى ‌ها‌ ‌را‌ ‌به‌ نيكى هاى چندين برابر، تبديل ‌مى‌ كنى! خدايا! ‌هر‌ گونه تندروى ‌اى‌ ‌كه‌ ‌در‌ گفتار ‌با‌ ‌من‌ نموده اند، ‌و‌ ‌هر‌ گونه زياده روى ‌اى‌ ‌كه‌ ‌در‌ رفتار ‌با‌ ‌من‌ داشته اند، ‌يا‌ ‌هر‌ گونه حقوقى ‌را‌ ‌كه‌ درباره ‌ى‌ ‌من‌ تباه كرده اند، ‌يا‌ ‌هر‌ گونه مسئوليتى ‌كه‌ نسبت ‌به‌ ‌من‌ داشته اند ‌و‌ ‌در‌ انجام دادنش كوتاهى ورزيده اند، خدايا آنها ‌را‌ ‌به‌ آنان بخشيدم، ‌و‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌بر‌ ايشان احسان كردم، ‌و‌ ‌از‌ ‌تو‌ نيز ‌مى‌ خواهم ‌كه‌ گرفتارى هاشان ‌را‌ ‌از‌ دوششان بردارى؛ چرا ‌كه‌ من، هرگز نسبت ‌به‌ آنان درباره ‌ى‌ خود، گمان ‌بد‌ ندارم، ‌و‌ ‌در‌ احسان ايشان نسبت ‌به‌ خود، سهل انگارشان نمى دانم، ‌و‌ ‌از‌ آنچه ‌كه‌ درباره ‌ام‌ انجام داده اند، ناراحت نيستم. اى پروردگار من! چرا ‌كه‌ پاس حرمتشان ‌بر‌ ‌من‌ لازم تر، ‌و‌ احسانشان نسبت ‌به‌ ‌من‌ پيش ‌تر‌ است، ‌و‌ منتشان ‌بر‌ من، بزرگ ‌تر‌ ‌از‌ ‌آن‌ است ‌كه‌ بخواهم ‌از‌ آنان دادخواهى كنم، ‌يا‌ نسبت ‌به‌ ايشان، ‌آن‌ كنم ‌كه‌ ‌با‌ ‌من‌ كرده اند. بارالها! ‌به‌ راستى ‌كه‌ ‌چه‌ روزگار درازى ‌را‌ ‌در‌ پروريدن ‌من‌ گذرانده اند، ‌و‌ ‌چه‌ رنج ‌ها‌ ‌و‌ محنتهايى ‌كه‌ ‌در‌ مراقبت ‌از‌ ‌من‌ ‌به‌ جان خريده اند، ‌و‌ ‌تا‌ ‌چه‌ پايه ‌به‌ خاطر رفاه ‌و‌ آسايش ‌من‌ دشوارى ‌ها‌ ‌را‌ ‌بر‌ خويشتن، روا داشته اند. خدايا! اين همه خوبى ‌ها‌ ‌را‌ چگونه ‌مى‌ توانم برشمارم؟هيهات ‌كه‌ هرگز نمى توانند همه ‌ى‌ حقوقى ‌را‌ ‌كه‌ ‌بر‌ گردن من دارند، ‌به‌ تمامى بازستانند، ‌و‌ ‌من‌ نيز هرگز نمى توانم ‌به‌ ‌آن‌ سان ‌كه‌ سزاوار منزلت آنان است حقوقشان ‌را‌ دريابم، ‌و‌ هرگز نمى توانم ‌حق خدمتشان را آن چنان که باید به جای آورم. ‌پس‌ ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست. ‌اى‌ خدايى ‌كه‌ مددجويان ‌را‌ بهترين مددكارى، مرا (در ‌به‌ انجام رساندن اين وظيفه ‌ى‌ بزرگ حقگزارى ‌از‌ آنان)، توفيقم ده؛ ‌و‌ ‌اى‌ خدايى ‌كه‌ گمگشتگان ‌را‌ بهترين راهنمايى! مرا ‌در‌ ‌آن‌ روزى ‌كه‌ ‌هر‌ ‌كس‌ ‌به‌ موجب آنچه ‌كه‌ ‌به‌ دست آورده پاداش ‌مى‌ يابد ‌و‌ مورد ستم قرار نمى گيرد، ‌در‌ گروه كسانى ‌كه‌ پدران ‌و‌ مادران خويش ‌را‌ نافرمانى كرده اند، قرار مده! خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمان ‌و‌ تبار پاكش درود فرست، ‌و‌ پدر ‌و‌ مادرم ‌را‌ ‌به‌ بهترين چيزى ‌كه‌ ‌به‌ پدران ‌و‌ مادران بندگان ‌با‌ ايمانت بخشيده اى، ممتاز گردان، ‌اى‌ مهربان ترين مهربانان! بار الها! هيچ گاه ‌در‌ ‌پس‌ نمازهايم ‌و‌ ‌در‌ هيچ ‌يك‌ ‌از‌ لحظه ‌ها‌ ‌و‌ ساعتهاى ‌شب‌ ‌و‌ روزم، ياد خيرشان ‌را‌ ‌از‌ ذهن ‌و‌ دلم مبر. خدايا! ‌بر‌ محمد ‌و‌ دودمانش درود فرست، ‌و‌ مرا ‌به‌ سبب دعايى ‌كه‌ ‌در‌ حقشان ‌مى‌ كنم، ‌و‌ ‌به‌ جهت نيكى هايى ‌كه‌ ايشان درباره ‌ى‌ ‌من‌ كرده اند، زير پوشش آمرزش حتمى ‌ات‌ قرار ده، ‌و‌ ‌به‌ شفاعت ‌من‌ ‌از‌ آنان، همواره خشنود باش ‌و‌ ايشان ‌را‌ ‌به‌ سرمنزل كرامت ‌و‌ قرارگاه امن ‌و‌ سلامت برسان! خدايا! چنان ‌كه‌ آمرزشت ‌از‌ پيش، پدر ‌و‌ مادرم ‌را‌ دربرگرفته است، ‌پس‌ ايشان ‌را‌ شفيع ‌من‌ قرار ده؛ ‌و‌ اگر آمرزش ‌تو‌ ‌از‌ پيش، مرا دريافته، ‌پس‌ مرا شفيع آنان بگردان ‌تا‌ ‌در‌ جمع آنان، ‌در‌ سراى كرامت ‌و‌ جايگاه آمرزش ‌و‌ رحمتت گرد ‌هم‌ آييم؛ چرا ‌كه‌ ‌تو‌ صاحب احسان عظيم ‌و‌ داراى نعمت پيشين ‌و‌ مهربان ترين مهربانانى! 

زندگینامه شهید حسن سیفی فرزند زنده یاد حاج احمد به نقل از خانواده شهید

 بسم رب الشهداء و الصدیقین

نام پدر: زنده یاد حاج احمد سیفی

تاریخ و محل تولد : ٠٤/٠٣/١٣٣٩- کرمانشاه

تاریخ و محل شهادت: ٢٤/٠٢/١٣٦١- شلمچه (عملیات آزادسازی خرمشهر)

سن : ٢٢ سال

آخرین یادداشت شهید: به نام خداوند بخشاینده مهربان

سپاس بیکران خداوند یکتای را که به ما جان داد تا فدای ایران کنیم.

سحرگاه چهارم خرداد سال ١٣٣٩ ه.ش منادی ای در خواب زن همسایه را ندا داد که چه وقت خواب است به کمک همسایه ات بشتاب که او را درد زایمان فرا گرفته  برخیز و او را به آمدن پسری بنام حسن بشارت ده که نشانی بر گوش دارد و این اشرفی را به او بده که به گوشش بیاویزند، زن همسایه که سراسیمه از خواب بیدار می شود از فضای عطراگین اتاق سرمست و با شادی خود را به بالین زن باردار رسانده و با تحقق کامل رویای خود مواجه می شود....

دوران کودکی حسن به سرعت سپری شد چرا که همواره شعور و کمالاتش بر سنش پیشی گرفته بود در دوران دبیرستان که جوانی رشید و برومند شده بود حس مسئولیت پذیری و متعهدانه اخلاقی اش دیگر به او این  اجازه را نمیداد که نان خور پدر باشد و بدین منظور در رشته الکترونیک ارتش شروع به تحصیل و کار نمود و همین نقطه از زندگانی اش سرآغاز  راهی نورانی بود که انتهایش ملاقات حضرت دوست شد . زمانیکه ارتش بعثی و متجاوز عراق به خاک میهن اسلامی مان هجوم آوردند شهید حسن  سیفی لحظه ای آرام ننشست و غیرت و مردانگی اش هرگز به او این اجازه را نداد تا شاهد بی رحمی ها و غارتگریهای این متجاوزان سرسپرده ابرقدرتها که به جان و مال و حتی ناموس مردم نیز رحم نمی کردند باشد یکی از خاطرات حسن برادر عزیزم که تا آخرین نفس با شهامت و دلیری و پایمردی صفحات افتخار آفرینی را در زندگی خود به یادگار گذاشت مربوط به زمانی می شود که بلند گوهای ارتش بعثی بیست و چهار ساعته با تبلیغات گسترده ضد ایرانی و اسلامی به تضعیف روحیه ی سربازان و ارتش ایران مبادرت می کردند ، در چنین اوضاعی این شهید گرانقدر شجاعانه از سیمهای خاردار و زمینهای مینکاری شده شبانه و سینه خیز به خاک دشمن رفته و دریک عمل غافلگیرانه بلندگوهای آنان را منهدم نمود. صفات و اخلاق حسنه ی این  شهید عزیز زبانزد خاص و عام بود تا آن جا که می توانست ، به همه کمک میکرد و با همه مهربان بود و در مجموع خوش خلقی و تواضع و از خود گذشتگی صفات همیشگی و بارز این شهید بزرگوار بود. او که بارها و بارها با حضور دلاورانه اش در جبهه های نبرد حق علیه باطل دین خود را به اسلام و میهن ادا کرده بود در سحرگاه بیست و چهارم اردیبهشت ماه سال یکهزار و سیصد و شصت و یک در خرمشهر منطقه شلمچه با اصابت ترکش خمپاره به جمجمه اش  دعوت حق را لبیک گفت  و با شهادت خود مثل هر شهید دیگر، ایران را از چنگال اهریمنان نجات داد..ما ایرانیان  آرامش امروز خود را مدیون جانفشانی های شهدامی دانیم .

 روحشان شاد و یادشان گرامی و راهشان پاینده باد.

نیایشی از زنده یاد دکتر علی شریعتی

پروردگارا! به من آرامشی عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم و شهامتی،تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم و بينشی تا تفاوت اين دو را بدانم؛ مرا فهم ده، تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند؛خدایا! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بربیهودگیش، سوگوار نباشم. بگذار تا آن را من، خود انتخاب کنم، اما آن چنان که تو دوست داری. خداوندا به علمای ما مسئولیت ، به عوام ما علم، به مومنان ما روشنائی، به روشنفکران ما، ایمان، به متعصبین ما فهم، به فهمیدگان ما، تعصب، به زنان ما  اصالت، به اساتید ما عقیده، به دانشجویان ما... نیز عقیده، به خفتگان ما بیداری، به بیداران ما اراده، به مبلّغان ما حقیقت، به دینداران ما، دین !! به نویسندگان ما تعهد، به هنرمندان ما درد، به شاعران ما شعور، به محققان ما هدف، به نومیدان ما امید، به ضعیفان ما نیرو، به محافظه کاران ما، گستاخی، به نشستگان ما قیام، به راکدان ما ، تکان ، به مردگان ما ، حیات، به کوران ما نگاه، به خاموشان ما، فریاد، به مسلمانان ما، قرآن !! به شیعیان ما، علی!! به فرقه های ما وحدت، به حسودان ما شفاء، به خودبینان ما، انصاف، به فحاشان ما ادب، به مجاهدان ما صبر، به مردم ما، خودآگاهی، و به همه ملت ما، همت؛ تصمیم ؛ استعداد؛ فداکاری ؛ شایستگی؛ نجات و عزت، ببخش ...

پروردگارا؛ رحمتی  کن تا ايمان نام و نان برايم نياورد.

قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ايمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنيا را ميگيرند و برای دين کار می کنند و نه از آنها که پول دين را ميگيرند و برای دنيا کار ميکنند!

مرا ياری ده تا جامعه ام را بر سه پايه «کتاب، ترازو، آهن» استوار کنم و دلم را از سه سرچشمه «حقيقت، زيبائي و خير» سيراب سازم!

بار الها؛ در برابر هرآنچه انسان ماندن را به تباهی ميکشاند، مرا با «نداشتن» و «نخواستن» روئين تن کن!

از همه فضائلی که به کار مردم نيايد محروم ساز!

یاریم ده تا به رعايت «مصلحت» «حقيقت» را ذبح شرعي نکنم!

                                                                           روحشان شاد ...    

من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم

شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید هدیه اش داد به من،  خواهرم تکه نانی آورد آمد آنجا لب پاشویه نشست، پدرم دفتر شعری آورد تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد  به آرامش زیبای یقین، با خودم می گفتم: زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست، زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست، رود دنیا جاریست، زندگی آبتنی کردنِ در این رود است، وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم؛ دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ هیچ !!! زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند، شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمیِ امید تو را خواهد کشت، زندگی در همین اکنون است، زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد، تو نه در دیروزی، و نه در فردایی، ظرف امروز، پر از بودن توست؛ شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهیِ با امید است؛ زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می ماند؛ زندگی، سبزترین آیه در اندیشه ی برگ؛ زندگی خاطر دریایی یک قطره در آرامش رود؛ زندگی حس شکوفایی یک مزرعه در باور بذر؛ زندگی باور دریاست در اندیشه ماهی در تنگ؛ زندگی ترجمه روشن خاک است در آیینه عشق؛ زندگی فهم نفهمیدن هاست؛ زندگی پنجره ای باز  به دنیای وجود، تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست: آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست، فرصت بازی این پنجره را دریابیم؛ در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم، پرده از ساحت دل برگیریم، رو به این پنجره با شوق، سلامی بکنیم؛ زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است، وزن خوشبختی من وزن رضایتمندی ست؛ زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند، چای مادر، که مرا گرم نمود، نان خواهر، که به ماهی ها داد؛ زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم؛ زندگی زمزمه پاک حیات ست میان دو سکوت؛ زندگی خاطره آمدن و رفتن ماست؛ لحظه آمدن و رفتن ما تنهایی ست؛ من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم.

                                                                  شعر از زنده یاد سهراب سپهری